عدميّه از محل نزاع خارج است ، چرا كه ما حجيّت اصل عدمى را مسلّم گرفتهايم ، و لذا انما الكلام در اصول وجوديّه است ، اين اشكال پيش مىآيد كه وقتى اصل عدمى مسلم است و وجودى محل نزاع است ، اصلا چنين استصحابى غلط است ، چرا كه نيازى به اجراى استصحاب وجودى نيست .
به عبارت ديگر : وقتى استصحاب عدمى از مسلّميات است و ما قادريم كه در هرجائى استصحاب عدمى جارى كنيم بحث در استصحاب وجودى چه فايدهاى دارد و ما چه نيازى به آن داريم ؟
به عبارت ديگر : براى كسانى كه استصحاب را من باب ظنّ حجّت مىدانند ، بحث از استصحاب كردن عبث است چرا كه شما استصحاب در عدميّات را از مسلّمات به حساب آورده و مىگوئيد كه ما قادريم هميشه و در هرجا از اين استصحابات عدميّه استفاده كنيم ، و حال آنكه آنچه شما گفتيد ، خود محل بحث است .
الحاصل : استصحاب چه وجودى ، چه عدمى همهاش محل بحث و نزاع بوده است ، اعمّ از اينكه من باب ظنّ حجّت باشد و يا از روى تعبّد .
* ولى جناب شيخ چنان كه اين حضرات هم گفتند در برخى از جاها اصول عدميّهاى وجود دارد كه از مسلّمات است ، چه پاسخ مىدهيد ؟
بله ، و لكن اين نه بخاطر استصحاب بودن است ، بلكه به حساب ديگرى است كه از مسلّمات شده است . فى المثل : در يكى از آيات الهى شكّ كرديم كه آيا اين آيه در شريعت نسخ شده است يا نه ؟ همه بالاتفاق قبول دارند كه الاصل ، عدم النسخ ، و اين اصل عدمى از مسلّمات است .
بله ، اين اصل از اصول مسلّمه است و لكن نه بخاطر اينكه چون اين آيه قبلا بوده است ، اكنون هم آيه بودنش را استصحاب مىكنيم ، نه در حقيقت اين تمسّك به عموم زمانى است .
مثل : اكرم العلماء ، كه هم عموم زمانى دارد و هم عمومى افرادى ، بدين معنا كه بايد همه علماء را در همهء ازمنه اكرام بكنى . و لذا : هر حكمى كه از جانب خدا صادر شده است ، على الظاهر عموم زمانى دارد . و اگر ما در هريك از اين احكام شكّ كرديم كه نسخ شده است يا نه ، الاصل ، عدم النسخ .
* نسخ چيست ؟
تخصيص فى الازمان است ، به عبارت ديگر : نسخ ، تخصيص عام از حيث زمان است و لذا
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٢٩