تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
معتقدند كه الاستصحاب ليس بحجة مطلقا ، برخى نيز قائل به تفصيل شده‌اند . حال : اين كلمهء مطلقا در عبارات طرفين بيانگر اين است كه : استصحاب چه وجودى و چه عدمى حجّت است و امّا آنكه قائل به تفصيل شده مرادش اين است كه : مثلا استصحاب در عدمى حجّت است و در وجودى ليس بحجة و يا بالعكس . پس : ازين عبارات كاملا متوجه مىشويم كه هر دو عنوان مورد بحث و محل نزاع بوده است چرا ؟ زيرا هم مثبت مطلق در اين مسئله وجود دارد ، هم نافى مطلق ، هم مفصّل . * جناب شيخ اگر كسى به شما اشكال كند كه عبارت مرحوم وحيد در اينجا قابل توجيه است و ما مىتوانيم كلمهء مطلقا را بگونه‌اى ديگر معنا كرده بگوئيم : اينكه برخى مىگويند استصحاب حجّت است مطلقا مرادشان اين است كه حكم الهى حجّت است ، چه در احكام و چه در موضوعات خارجيه . و اينكه برخى مىگويند استصحاب حجّت نيست منظورشان اين است كه استصحاب حجّت نيست چه حكمى باشد و چه موضوعى . آنها هم كه مفصّل‌اند ، استصحاب موضوعى را معتبر دانسته و استصحاب حكمى را معتبر نمىدانند و يا بالعكس . بنابراين : عبارات بهبهانى ربطى به اين مطلب كه استصحاب عدمى مورد بحث بوده نيست ، بلكه نشانگر اين است كه : خير محل بحث نبوده است . خلاصه : اين مطلقا مربوط به اين است كه استصحاب در وجوديات ، چه حكمى و چه موضوعى حجّت بوده است و يا بالعكس . . . چه پاسخ مىدهيد ؟ مىگوئيم : سلّمنا كه شما درست بفرمائيد لكن اگر به عبارات مرحوم وحيد توجّه كنيد متوجه مىشويد كه مراد ايشان از مطلقا ، استصحاب وجودى و عدمى بوده است . در اوّل كلام ايشان چه آمده است ؟ آمده است كه : مستصحب تارة امر وجودى است و تارة امر عدمى و ايضا : تارة از قبيل احكام است مثل استصحب وجوب ، حرمت و . . . و تارة از قبيل موضوعات است ، مثل : رطوبت ، حيات ، عدالت و . . . بعد از اينست كه مىفرمايد : برخى استصحاب را مطلقا حجّت مىدانند و . . . و اين معنايش اين است كه : استصحاب چه وجودى و چه عدمى ، چه حكمى و چه موضوعى حجّت است و بالعكس . . . و هكذا .