غيره . . . يعنى اخذ به ظاهر لفظ .
و لذا بايد بحث از ظواهر را در اينجا كنار گذاشته و در اينگونه موارد به همان بحث ظنّ خاص كه مربوط به ظواهر الفاظ بود مراجعه كنيد كه حالت استثنائى دارد و محل بحث ما هم نيست .
3 - و امّا در پاسخ به وجه سومشان ، وجوهى وجود دارد كه در اينجا به آخرين وجه از وجوه ذكر شده در شرح اشاره مىكنيم و آن اين است كه : به فرض كه ما قبول كنيم كه وقتى گفته مىشود ، استصحاب الحال ، مراد استصحاب حالى باشد كه وجود داشته است ، به شما خواهيم گفت كه : عمده هدف حضرات اصوليين در هر بابى از ابواب اصول ، زنده كردن ادلّهاى است كه با آن ادلّه بتوانند احكام خدا را استنباط و استخراج كنند و لذا عبارتشان از جمله ابقاء ما كان به نحوى است كه ظهور دارد در حال وجودى ، نه اينكه استصحاب عدمى محل بحث نبوده است .
* جناب شيخ آيا قرينهاى هم بر اين مدّعى داريد ؟
بله ، اينكه برخى كلمهء شرع را نيز به استصحاب الحال اضافه مىكنند و مىگويند : استصحاب حال شرع ، يعنى استصحاب كردن حكم شرع و حكم شرع هم موجود است . و لذا نتيجه مىگيرند كه استصحابات موضوعيّه مثل حيات زيد و يا عدالت بكر و . . . از محل بحث خارج بوده است .
* جناب شيخ نظر حضرتعالى راجع به اين امر چيست ؟
اين است كه : اين قيد شرع ، نمىتواند موضوعات ديگر را از مجراى استصحاب خارج كند و چنان كه گفتيم چون هدف حضرات زنده كردن استصحابى بوده كه به درد استصحاب احكام شرع بخورد گفتهاند استصحاب حال شرع و گرنه غرضشان اين نبوده كه موضوعات خارجيه را از محل بحث بيرون بدانند .
حاصل مطلب اينكه : با اين تعبيرات يعنى استصحاب الحال ، استصحاب حال شرع و ابقاء ما كان نمىتوان اثبات كرد كه استصحابات عدميّه محل بحث نبوده است .
* جناب شيخ آيا شما مؤيّد و يا دليلى بر اينكه استصحابات عدميّه محل بحث علما بوده است داريد يا نه ؟
بله ،
1 - از جمله عبارات وحيد بهبهانى در رسالهء استصحابيه ، نشان مىدهد كه استصحاب امور عدمى و وجودى هر دو محل بحث و گفتگو بودهاند .
مرحوم وحيد بهبهانى مىفرمايد : برخى معتقدند كه الاستصحاب حجّة مطلقا ، برخى هم
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٢٥