پس در اينجا علّت محدثه ، علّت مبقيه هم هست و لذا بقاى طهارت نيازمند به علّت ديگرى نيست .
2 - لكن در برخى از جاها نيز يقين داريم كه علّت محدثه ، علّت مبقيه نيست ، يعنى هم حدوث علّت مىخواهد ، هم بقاء آن . فى المثل : طلوع شمس ، علّت محدثه روشنائى عالم است ، حال آيا با يك طلوع ، عالم براى هميشه روشن مىماند ؟ خير . زيرا خود خورشيد علّت محدثه دارد ، بقاى خورشيد نيز نياز به علّت دارد .
به عبارت ديگر : مرتب بايد خورشيد باشد ، تا كه روشنائى هم باشد كه اگر نباشد ، روشنائى هم نخواهد بود .
* جناب شيخ آيا على القاعده و بطور كلّى علّت محدثه ، علّت مبقيه نيز هست يا نه ؟
1 - برخى گفتهاند چيزى كه علّت حدوث باشد ، على القاعده بايد علّت بقاء هم باشد . مگر اينكه خرج بالدليل .
2 - برخى هم گفتهاند كه خير ، على القاعده ، بقاء يك چيز هم بايد همچون حدوثش داراى علّت باشد .
الحاصل :
- آنهائى كه مىگويند : استصحاب در عدميّات جارى مىشود ، بر اين باورند كه علّت محدثه ، علّت مبقيه نيز هست . و لذا : وقتى يك چيزى در عالم حادث شد داراى علّت است و علّت حدوث على القاعده ، علّت بقاء نيز هست ، پس اگر شكّ كرديم استصحاب جارى مىكنيم .
- و آنهائى كه مىگويند : استصحاب در عدميّات جارى نمىشود ، بر اين باورند كه علّت حدوث ، علّت بقاء نيست . يعنى : هر چيزى در بقاء احتياج به علّت جداگانه دارد ، همانطور كه در حدوثش نيازمند به علّت دارد . و لذا : هر زمانى كه شكّ كرديم كه آن چيزى كه حادث شده بود اكنون هم وجود دارد يا نه ؟ حقّ اجراى استصحاب نداريم . چرا ؟ زيرا : بقاء نيز مثل حدوث علّت مىخواهد و حال آنكه ما شكّ داريم كه آيا اين امرى كه قبلا حادث شده بود علّت بقاء داشته است يا نه ؟
* جناب شيخ مراد و منظور از ذكر اين امور چيست ؟
اين است كه اين حضرات جارى شدن و يا جارى نشدن استصحاب را بر اين مبنا قرار دادهاند كه آيا علّت محدثه براى بقاء كفايت مىكند يا نه ؟ و لذا : آنكه معتقد است كه علّت محدثه يكفى
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٢٣