وجودى محل نزاع بوده و استصحاب عدمى از مسلمات بوده و اختلافى در آن وجود نداشته است ؟
1 - گاهى گفته شده است كه نزاع مربوط به مستصحب وجودى است و نه عدمى .
2 - گاهى گفته شده است كه خير هر دو نوع مستصحب يعنى وجودى و عدمى ، محل نزاع بوده است .
* دليل كسانى كه مستصحبات عدميّه را از مسلّمات دانسته و آنها را از محل بحث خارج دانستهاند چيست ؟
دليل اولشان اجماع قولى است ، بدين معنا كه همهء علما بالاتفاق قائلاند به اينكه : يجرى الاستصحاب فى العدميات ، و لذا از محل نزاع و اختلاف خارجاند .
دليل دومشان سيره و يا اجماع عملى است . بدين معنا كه همهء علما در اعصار مختلف چنين استصحابى را اجرا مىكردهاند . فى المثل وقتى به هنگام استنباط حكم شرعى شكّ مىكنند كه فى المثل اين عام تخصيص خورده است يا نه ؟ مىگويند : الاصل عدم التخصيص . و يا وقتى در معناى يك لفظى شكّ مىكنند كه آيا معناى حقيقى مراد لافظ بوده است يا مجازى ؟ همه بنايشان اين است كه : الاصل عدم القرينه .
يعنى : اصل عدم قرينه بر ارادهء معناى مجازى كرده آن را حمل بر حقيقت مىكنند .
دليل ديگر حضرات اين است كه وقتى بحث مىشود كه هل يجرى الاستصحاب او لا يجرى ؟
عدهاى مىگويند يجرى و دليلشان اين است كه : علّت محدثه ، علّت مبقيه هم هست .
عدهاى مىگويند : خير ، لا يجرى ، چرا كه علّت محدثه ، علّت مبقيه نيست .
* جناب شيخ قبل از طرح سؤال اصلى و پاسخ به آن آيا چنين است كه برخى به قول مطلق بگويند كه علّت محدثه علّت مبقيه نيست و برخى بطور مطلق بگويند علّت مبقيه هست ؟
خير چرا كه :
1 - در برخى از جاها ما يقين داريم كه علّت محدثه ، علّت مبقيه هم هست ، فى المثل : وقتى شما وضو مىگيريد نه تنها وضو در حال وضو گرفتن علّت طهارت شماست ، تا زمانى هم كه ناقض نيامده سبب طهارت شماست .
يعنى اينگونه نيست كه در وقت وضو گرفتن پاك باشيد و لكن پس از اتمام وضو طهارت از بين برود ، خير ، اثر وضو كه همان طهارت است تا نيامدن ناقض و يا رافع به حال خود باقى است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٢٢