به شما مىگوئيم :
- خير ، استصحاب در اين موارد عمل بلادليل نيست بلكه مع الدليل است ، چرا كه مواردى مثل عقد نكاح مقتضى حليّت دائمى است .
يعنى : وقتى مقتضى دليل دارد ، شما نمىتوانيد بگوئيد استصحاب عمل بلادليل است .
3 - و لكن اگر مرادتان غير از مورد مذكور باشد مثل موارد شكّ در مقتضى بله اگر كسى در اينجا استصحاب جارى كند ، عملش بلادليل است مثل : استصحاب الخيار در خيار غبن .
پس : در مورد شكّ در رافع ، استصحاب جارى است آنهم مع الدليل و نه بلادليل و لكن در مورد شكّ در مقتضى استصحاب جارى نمىشود چرا كه عمل بلادليل است .
* مراد شيخ از ( و يظهر من صاحب المعالم اختياره . . . ) چيست ؟
اين است كه : از جمله كسانى كه قبل از شيخنا ( ره ) همين تفصيل را پذيرفته است مرحوم صاحب معالم مىباشد . صاحب معالم مرحوم محقّق را جزء منكرين حجيّت استصحاب به شمار آورده مىگويد به اين دليل كه محقّق موردى را كه پذيرفته و در آن استصحاب جارى نموده ، همان مورد شكّ در رافع است كه مورد قبول همگان است .
به عبارت ديگر صاحب معالم مىگويد : بيان مرحوم محقّق در بالا نشان مىدهد كه او از فتواى اولش كه گفت حقّ با مثبتين يعنى شيخ مفيد است عدول كرده است چرا كه اين حرف صاحب معالم نشان مىدهد كه ايشان هم استصحاب را در شكّ در رافع جارى مىداند . منتهى كملطفى كرده مىخواهد آن را از محل نزاع خارج نمايد . بهطورى كه اگر كسى استصحاب را در شكّ رافع جارى بداند از منكرين است و نه از مثبتين .
* جمعبندى مطالب تا به اينجا چه شد ؟
1 - اين شد كه خود شيخ ميان شكّ در مقتضى و شكّ در رافع تفصيل قائل شد به اينكه :
استصحاب در شكّ در رافع جارى مىشود ، و لكن در شكّ در مقتضى جارى نمىشود .
2 - جناب شيخ رأى مزبور را به محقّق حلى و صاحب معالم هم نسبت دادهاند .
3 - در تعريف مقتضى فرمود : مقصود از ( مقتضى ) شكّ ما از حيث استعداد و قابليت ذاتى موضوع است در بقاء . مثل شكّ در بقاى شب و روز ، و بقاى خيار غبن ، پس از اولين زمان اطلاع بر مغبونيّت . و امّا گاهى با اينكه به استعداد موضوع براى بقاء يقين داريم ، از جهت عارض شدن رافع بر موضوع ، شكّ در رافع نيز بوجود مىآيد .
يعنى : ما شكّ مىكنيم كه آيا رافعى بر موضوع عارض شده است تا موضوع را از بين ببرد يا نه ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢١٦