شرعيّهاى كه تابع و مستند به احكام عقليّهاند ، جارى نمىشود ، چه اين استصحاب وجودى باشد مثل : قبح تصرّف در ملك غير و حكم شرع به حرمت آن و يا قبح صدق ضارّ ، و چه عدمى باشد ، در صورتى كه اين عدمى مستند به قضيهء عقليّه باشد ، فى المثل :
1 - عقل مىگويد : بر شخص ناسى و غافل كه به هنگام نماز ، سوره نخوانده ، نماز با سوره واجب نيست ، چرا كه تكليف الناسى عقلا قبيح است .
2 - پس از مدتى مصلى در اثناء نماز و يا پس از فراغت از نماز ، توجّه پيدا كرد كه نماز را بدون سوره خوانده است .
3 - حالا شكّ دارد كه آيا آن عدم وجوب عقلى كه در حال نسيان وجود داشت اكنون هم وجود دارد يا اينكه مرتفع شده است .
4 - در اثر شكّ مزبور ، شكّ مىكند كه آيا نماز بدون سوره مجزى است يا نه ؟
* وظيفهء اين شخص چيست ؟
- برخى قائل به عدم اجزاء شده گفتهاند كه مأتى به با مأمور به فرق دارد ، چرا كه نماز با سوره بر تو واجب بود و حال آنكه تو نماز بدون سوره خواندهاى ، پس اعاده واجب است .
- برخى هم از جمله محقّق قمى ( ره ) قائل به اجزاء شده مىگويند اعاده لازم نيست چرا ؟
بخاطر اينكه آنوقت كه نسيان بر تو عارض شده بود بر تو واجب نبود ، اكنون هم كه پس از نماز در وجوب و يا عدم وجوب آن شكّ دارى ، استصحاب كن همان عدم وجوب را .
* نظر جناب شيخ در اين مسئله چيست ؟
اين است كه : احكام عقليّه چه وجوديّه باشند ، چه عدميّه ، قابل استصحاب نيستند حال از آنجا كه آن عدم وجوب نماز با سوره بر ناسى به حكم عقل ثابت شده قابل استصحاب نيست و لذا :
اعاده بر اين شخص لازم است .
* اگر اين ناسى اشكال كرده بگويد : آنوقت كه سوره بر من واجب نبود ناسى بودم ، و حال آنكه الآن ذاكر هستم چه ؟
خير ، حقّ استصحاب عدم وجوب نماز با سوره را ندارد .
* اگر بگويد : عدم وجوب عقلى را نمىتوانم استصحاب كنم ، عدم وجوب شرعى را چطور ؟
باز هم خير ، نمىتواند . چرا ؟ زيرا وقتى عقل حكم مىكند ، شرع هم به تبع آن حكم مىكند ، و لذا وقتى ذكر آمد و اين آقا ذاكر شد ، در حال ذكر نه حكم عقل را مىتواند استصحاب كند و نه حكم شرع را كه تابع حكم عقل است . چرا ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٧١