تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
زيرا موضوع عوض شده است يعنى در آنجا موضوع نسيان بود و حال آنكه الآن ذكر و التفات است . * مقدمة بفرمائيد امور عدميّه خود بر چند قسم‌اند ؟ بر دو قسم‌اند : 1 - عدمياتى كه به يك قضيه عقليّه مستنداند ، مثل همين مثال عدم وجوب نماز با سوره بر ناسى كه مستند بود به حكم عقلى قبح تكليف ناسى ، كه تكليفش روشن شد . 2 - عدمياتى كه و لو مطابق با حكم عقل باشند بدين معنا كه عقل هم در آن مورد حكم به عدم كند ، و لكن : الف : اين عدم شرعى مستند به آن عدم عقلى نمىباشد ، بلكه مستقلا حكم شرع‌اند ، يعنى كه شرع مستقلا حكم به اين عدم كرده است . ب : مناطها نيز در صدور حكم به عدم از ناحيهء عقل با صدور حكم به عدم از ناحيهء شرع فرق دارد . فى المثل : در مورد استصحاب حال عقل يا برائت اصليه ، عقل مىگويد : صبى مكلّف نيست و حكم به عدم مىكند ، شرع نيز مىگويد صبى مكلّف نيست و حكم به عدم مىكند . امّا مناط عقل در صدور اين حكم عدمى ، عدم تميز است و لكن ملاك شرع در صدور اين حكم عدمى ، عدم بلوغ است . * عبارة اخراى اين اشكال در لسانى ساده‌تر با ذكر مثال چيست ؟ اين است كه : مستشكل مىگويد : ما جائى را سراغ داريم كه در احكام عقليّه استصحاب عدم جارى شده و نامش هم استصحاب حال العقل است . مىپرسيم در كجا ؟ مىگويد آنجا كه وقتى شما صبى بوديد ، مكلّف به تكاليف نبوديد ، حال بالغ و عاقل شده‌ايد و لذا شكّ مىكنيد كه آيا اكنون مكلّف به تكليف هستيد يا نه ؟ مىپرسيد وظيفهء من چيست ؟ برخى مىگويند استصحاب كن عدم تكليف در حال صغر را . يعنى در حال صغر مكلّف به تكليف نبودى اكنون هم مكلّف به آن تكليف نيستى و اين همان استصحاب برائت اصليه است . به عبارت ديگر : اين استصحاب همان اصالة عدم السابق است كه نامش را استصحاب حال العقل گذاشته‌اند ، چرا كه عقل در آنجا يعنى در حال صغر حكم مىكند به عدم تكليف فرد در حال صغر .