* باتوجّه به اينكه به امثلهء هر دو قسم دليل آشنا شديم بفرماييد غرض از ( و لم أجد من . . . ) چيست ؟
پاسخ شيخ به اين سؤال است كه آيا استصحاب در هر دو قسم از احكام شرعيّه حجّت است يا خير ؟ و لذا مىفرمايد : من كسى را نيافتم كه در اين باب تفصيل قائل شده بگويد در آن مستصحباتى كه با دليل شرعى به اثبات رسيده است استصحاب جاى مىشود ولى در آن مستصحباتى كه به حكم عقل ثابت شده است جارى نمىشود و يا كسى بالعكس بگويد . بلكه گروهى بطور مطلق استصحاب را حجّت دانسته و گروهى بطور مطلق آن را حجّت ندانستهاند .
* آيا بحث حضرات در اينجا و در رابطهء با حكم شرعى ثابت شده با دليل عقلى ، يك بحث كبروى است يا صغروى ؟
شيخ مىفرمايد : خير ، ما در رابطهء با حكم شرعى ثابت شده با دليل عقلى بحث كبروى نداريم بدين معنا كه آيا اين استصحاب حجّت است يا نه ؟ بلكه بحث ما در اين رابطه يك بحث صغروى است و آن اينكه آيا اساسا در اين بخش از احكام ، استصحاب موضوع دارد يا نه ؟ سالبه به انتفاء موضوع است .
به عبارت ديگر : اينكه گفته مىشود كه استصحاب در احكام عقليّه جارى نمىشود ، معنايش اين نيست كه استصحاب حجّت نيست . بلكه بدين معناست كه استصحاب در احكام عقليّه مفهوم ندارد . نه اينكه مفهوم دارد ولى ارزش ندارد ، چرا كه موضوع استصحاب در اينجا منتفى است .
* غرض از ( نظرا الى انّ الاحكام العقليّة كلّها مبيّنة . . . ) چيست ؟
اين است كه : عقل در حكمى كه صادر مىكند مسامحه ندارد و هيچگونه اهمال و اجمالى در موضوعات احكام عقليّه وجود ندارد ، بلكه موضوعات قضاياى عقليّه از جميع جهات مبيّن و مفصّل است بدين معنا كه عقل در مقام حكم كردن و اثبات محمولى براى موضوعى ، تمام خصوصيات و قيود وجوديّه و عدميّهاى كه در موضوع حكمش دخالت دارند را ملاحظه مىكند و بعدا حكم مىكند .
فى المثل : چرا حكم صادر مىكند به اينكه : تصرّف در ملك غير بدون اذنه قبيح . زيرا قيد ( در ملك غير ) و قيد ( بدون اذنه ) را مدّ نظر قرار داده و با وجود اين قيود و خصوصيات ، مناط حكم عقل كه همان مفسدهء نوعيه باشد كاملا محرز مىشود و لذا حكم به قبح مىكند .
1 - به عبارت ديگر ، در قضاياى عقليّه ، موضوع ، علّت تامهء براى معلول است .
چرا كه وقتى همهء قيود كه جمع و مورد لحاظ قرار گرفت ، مناط و ملاك حكم عقل به حسن
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٥٤