اينجاست كه استصحاب جارى مىشود .
الحاصل : ايشان مىفرمايد در باب استصحاب در چنين موردى شكّ است كه با ظنّ در يك جا جمع مىشود ، نه يقين با شكّ .
* چه اشكالى به رأى فوق وارد است ؟
اينكه ظنّ و شكّ نيز در يك جا جمع نمىشوند ، بلكه ظنّ با وهم جمع مىشود ، چرا كه ظنّ رجحان يكى از دو طرف است ، كه يك طرف راجح و طرف ديگر مرجوح است و طرف مرجوح را مىگويند موهوم .
و لذا شهيد بزرگوار بايد مىفرمود : استصحاب برگشتش به اين است كه ظنّ و وهم در يك جا جمع مىشود . فى المثل : ما ظنّ پيدا مىكنيم به اينكه زيد زنده است ، در اين صورت طرف ديگر كه مرجوح و يا موهوم است اين است كه مرده باشد ، و در اينجاست كه ظنّ و وهم با هم جمع مىشوند
به عبارت ديگر : شكّ متساوى الطرفين است و ظنّ با شكّ متساوى الطرفين نمىسازد .
بنابراين : مىتوان كلام شهيد را توجيه كرد به اينكه مراد ايشان از شكّ ، مطلق عدم العلم است و لو وهم باشد .
( امر ششم )
* جناب شيخ چه قواعدى مبتنى بر يقين و شكّ است ؟
يكى قاعده استصحاب است ، يكى قاعده اليقين و يا شكّ سارى است ، يكى هم استصحاب قهقرى است .
* باتوجّه به اينكه وجه اشتراك اين سه قاعده اين است كه هر سه براساس يقين و شكّ است وجه افتراق و تفاوت آنها در چيست ؟
در اين است كه :
1 - در استصحاب ، محرز بودن وجود يك شىء در زمان سابق لازم است . منتهى يك سؤال اساسى در اينجا وجود دارد و آن اين است كه اين يقين به محرز بودن وجود آن شىء در سابق چه وقت براى شما حاصل شده است ، آيا از قبل حاصل بوده و يا بعدا حاصل شده است . چرا كه ممكن است زمان يقين با زمان متيقّن يكى باشد و امكان دارد كه زمان يقين از زمان متيقّن جدا باشد . فى المثل : حتما و قطعا زيد ديروز عادل بوده است لكن آيا همان ديروز شما علم به عدالت
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٢٤