* مگر رأى و نظر جناب قمى مشكلى دارد ؟
بله ، به عقيدهء ايشان موضوع علم اصول ، دليل به وصف دليل بودنش مىباشد . به عبارت ديگر :
وقتى يك شيئى متصف شد به دليليّت ، يعنى گفته شود كه هذا دليل ، اين مىشود موضوع علم اصول .
حال : وقتى اين دليل شد موضوع علم اصول ، ما از عوارض اين دليل در اين علم بحث مىكنيم .
* اين عوارض چيست ؟
مثلا : تعارض دو دليل و . . .
* در تبيين كلّ مطلب مثال بزنيد ؟
فى المثل :
1 - دليليّت كتاب خدا يعنى قرآن در علم كلام براى ما اثبات شده است و لذا اين دليل ( يعنى كتاب ) مىشود موضوع علم اصول .
2 - حال در علم اصول از عوارض اين دليل مثلا مجمل و مبين ، عام و خاص ، مطلق و مقيّد ، ناسخ و منسوخ ، تعارض دو آيه بحث مىشود .
و يا فى المثل :
1 - سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و ائمه عليهم السّلام هم قطعا وجود دارد و هم حجيتش ثابت است و لذا اين سنّت مىشود موضوع علم اصول .
2 - حال در علم اصول از عوارض اين سنّت بحث مىشود ، كه همان تعارض ادلّهء و ناسخ و منسوخ و هكذا . . . مىباشد .
حال : به نظر جناب قمى : اگر امرى وجود دارد و لكن حجيّت آن ثابت نشده است چنانچه ما بخواهيم از حجيّت آن در علم اصول صحبت كنيم ، ديگر اين بحث حجيّت و اثبات آن مسئله اصولى به حساب نمىآيد ، بلكه يك نوع موضوعتراشى به حساب مىآيد ، بدين معنا كه : اگر ما در علم اصول بحث كنيم كه فلان امر حجّت است يا نه ، پس از اثبات حجيّت آن ، آن امر مىشود موضوع علم اصول .
به عبارت ديگر : بحث در موضوع و يا حجيّت آن ، مسئله اصولى محسوب نمىشود ، بلكه بحث در مبادى موضوع است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١١٦