- عقل مىگويد : ما لا يتمّ الواجب الا به ، فهو واجب ، يعنى امر به شىء مستلزم وجوب مقدّمات است .
سپس نتيجه مىگيرد كه : وضو گرفتن براى نماز واجب است .
بله ، اين نتيجه نيز حكم عقل است و لكن با استفادهء از خطابات شارع ، بدين معنا كه اگر شارع نفرموده بود لا صلاة الا بطهور ، عقل به نتيجهء مزبور نمىرسيد .
* جناب شيخ نتيجهء تقريرات فوق چيست ؟
اين است كه بنا بر اينكه استصحاب را حكم عقل بدانيم ، از احكام عقليّه غير مستقله است .
* در تبيين مسئله مثال بزنيد ؟
فى المثل :
1 - شارع فرموده وقتى يكى از اوصاف ثلاثهء آب كرّ در اثر ملاقات با نجس متغير شود ، آن آب نجس مىشود . حال سؤال اين است كه : اگر اين تغيير من قبل نفسه و بهخودىخود از بين برود ، آيا نجاست پيشآمده براى اين آب نيز از بين مىرود يا نه ؟
2 - عقل در اينجا مىگويد : چيزى كه قبلا بوده اكنون نيز هست ، يعنى ما ثبت يدوم . در نتيجه : آن نجاستى كه قبلا در اين آب بود اكنون هم وجود دارد ، يعنى كه اين آب نجس است حال مىگوئيم : اين حكم ، حكم عقل است و لكن نه بالاستقلال ، بلكه با استعانت از حكم شارع .
به عبارت ديگر : صغرى را از شريعت گرفت ، كبرى را خود صادر نمود ، تا به نتيجه رسيد .
* جناب شيخ جهت يادآورى بفرمائيد تفاوت موضوع علم اصول با مسائل آن چيست ؟
1 - موضوع آن چيزى است كه در علم اصول از عوارض ذاتيهء آن بحث مىشود .
2 - مسائل ، همان عوارض موضوعاند . كه مثال مربوطه در ادامه خواهد آمد .
* باتوجّه به مطلب اخير آيا استصحاب از مسائل علم اصول است و يا از مبادى تصديقيّه ؟
به عبارت ديگر اگر ما استصحاب را از احكام عقليّه بدانيم و حكم عقل ( يعنى حجيّت آن ) هم از باب ظنّ به بقاء باشد ، اين سؤال پيش مىآيد كه آيا استصحاب از مسائل علم اصول است و يا از مبادى تصديقيّه ؟
- بنا بر عقيدهء صاحب قوانين ، استصحاب از مبادى تصديقيّه است .
- بنا بر عقيدهء صاحب فصول از مسائل علم اصول است .
- ما نيز كه شيخ انصارى هستيم ، فعلا نظر صاحب فصول را تاييد مىكنيم .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١١٥