تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
در هر موردى كه استصحاب وجودى جارى است ، مىتوان بجاى آن يك استصحاب عدمى جارى نمود و بالعكس . فى المثل : شما شكّ مىكنيد كه آيا زيد امروز زنده است يا نه ؟ استصحاب مىكنيد زنده بودن زيد را كه اين يك استصحاب وجودى است . لكن در همين‌جا مىتوانيد معناى سلبى استصحاب مزبور يعنى استصحاب عدم موت را جارى كنيد ، چرا كه موت نقيض حيات است . و يا فى المثل مىگوئيد : اين اناء پاك بود ، اكنون هم پاك است كه اين يك استصحاب وجودى است ، لكن مىتوانيد آن را تبديل كنيد به يك استصحاب عدمى و بگوئيد : اين اناء قبلا نجس نبود اكنون هم نجس نيست . * آيا تبديل استصحاب وجودى به عدمى و يا بالعكس روا و بجاست يا كه ناروا و نابجاست ؟ پاسخ اين سؤال بر دو مبنا صورت مىپذيرد يكى بر مبناى حجيّت استصحاب از باب ظنّ و ديگرى حجيّت آن از باب تعبّد و اخبار است كه مىگوئيم : 1 - در مبناى حجيّت استصحاب از باب اخبار ، خير چنين تبديلى درست نيست و نمىتوان بجاى استصحاب وجوديّه از عدميّات استفاده نمود . چرا ؟ زيرا كه مىشود اصل مثبت و مثبتات اصول بر اين مبنا حجّت نمىباشند . چرا ؟ زيرا كه فى المثل استصحاب حيات زيد بطور مستقيم داراى اثر شرعى است كه وجود تصدّق به درهم باشد و لكن استصحاب عدم موت اثر مستقيمش اثبات حيات زيد و سپس ترتيب آثار شرعيّه است و حيات اثر عقلى است . پس مىشود اصل مثبت ، و اصل مثبت حجّت نيست . 2 - لكن بر مبناى حجيّت استصحاب از باب ظنّ و به حكم عقل اين تبديل و جابه‌جائى صحيح و بلامانع است . چرا ؟ زيرا بر اين مبنا مثبتات اصول نيز حجّت‌اند و امارات مثبت و غير مثبتش فرقى نمىكند ، و آثار عقلى بر آنها بار مىشود . فى المثل : زيد از آن جهت كه زنده است و داراى اهل و عيال ، مسئول نفقه اهل و عيالش مىباشد ، حال اگر ما و شما در وجود او شكّ كنيم ، استصحاب كرده مىگوئيم : زيد نمرده بود ، اكنون هم نمرده است . پس زنده است و بايد نفقهء اهل و عيالش را بپردازد . * باتوجّه به مقدمهء فوق مراد از ( فالظّاهر انّ المتتبّع يشهد . . . ) چيست ؟ ذكر چهارمين شاهد بر اينكه عدميّات نيز داخل در محل بحث بوده‌اند مىباشد و اين شاهد بر مبناى حجيّت استصحاب از باب ظنّ است و لذا مىفرمايد : اگر محل نزاع اختصاص به امور وجوديّه داشت و شامل عدميّات نمىشد مستلزم اين بود كه بحث از حجيّت استصحابات وجوديّه