تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
گونه‌اى ديگر معنا كرد و گفت : اينكه مىگويند استصحاب حجّت است مطلقا ، مرادشان اين است كه حكم الهى حجّت است ، چه در احكام ، چه در موضوعات خارجيه ، و بالعكس آنها كه استصحاب را نفى مىكنند مطلقا ، مرادشان اين است كه استصحاب حجّت نيست چه حكمى باشد و چه موضوعى ، و هكذا اهل تفصيل كه . . . چه پاسخ مىدهيد ؟ مىگوئيم : به فرض هم كه شما درست بفرمائيد و نظر ايشان از اين جهت در وادى ديگر و معنا كردن آن به واژه‌هاى ديگرى بوده باشد ، لكن : اگر به صدر سخن جناب بهبهانى دقت كنيد ، متوجه خواهيد شد كه مراد ايشان از مطلقا استصحاب وجودى و عدمى بوده است و نگرانى شما از اين بابت رفع مىشود . * ابتداى كلام ايشان چيست ؟ اين است كه : مستصحب ، گاهى يك امر وجودى است و گاهى يك امر عدمى است و ايضا : مستصحب ، گاهى از قبيل احكام است ، مثل استصحاب وجوب ، حرمت و . . . و گاهى از قبيل موضوعات است ، مثل : رطوبت ، حيات ، عدالت و . . . سپس مىفرمايد : 1 - برخى استصحاب را مطلقا حجّت مىدانند كه اين مطلقا معنايش اين است كه : استصحاب چه وجودى چه عدمى و چه حكمى ، چه موضوعى ، حجّت است و بالعكس . 2 - برخى هم كه استصحاب را مطلقا حجّت نمىدانند معنايش اين است كه : استصحاب ، چه وجودى ، چه عدمى و چه حكمى ، چه موضوعى ، حجّت نيست . بنابراين : عبارت بهبهانى بيانگر اين مطلب است كه استصحاب چه وجودى و چه عدمى مورد بحث و محل نزاع بوده است . به عبارت ديگر : ايشان اوّل استصحاب را به دو قسم وجودى و عدم تقسيم كرده و سپس در مقام نقل اقوال كلمهء مطلقا آورده شده است و لذا تقسيم‌بندى قبلى ايشان شاهد و مفسر اطلاق مزبور مىباشد . * پس غرض از ( و اصرح من ذلك فى عموم محلّ النزاع استدلال النافين فى كتب الخاصّة و العامّة بانّه . . . ) چيست ؟ ذكر دومين شاهد در اثبات ادعايشان مىباشد مبنى بر اينكه : با مراجعه به كتب شيعه و سنى متوجه مىشويم كه : 1 - منكرين حجيّت استصحاب در مقام ابطال حجيّت چنين استدلال كرده‌اند : اگر استصحاب حجّت بود ، در تعارض بينهء نافى با بينهء مثبت ، بينهء نافى مقدم مىشد ، چرا كه استصحاب عدم