ظنّ پيدا كردى به عدم موت لازمهاش ظنّ به حيات است ) و از جمله امورى كه گواهى مىدهد به عدم اتفاق و اجماع در عدميّات ، اختلافنظر حضرات است در اينكه آيا نافى در بحث از عدميّات ، نيازمند به دليل هست يا نه ؟
پس : شما عنوان مزبور را مورد ملاحظه قرار بده ، آن را گواهى بر صدق و درستى مطلب ما خواهى يافت كه ادعا كرديم ( كه عدميّات نيز محل نزاع بوده است . )
تشريح المسائل
* غرض از ( و ممن يظهر . . . ) چيست ؟
بيان مؤيدات و ذكر شواهدى است از جانب جناب شيخ مبنى بر تعميم نزاع و جريان آن در استصحابات وجوديّه و عدميّه هر دو ، از جمله اين وجوه و شواهد :
1 - عبارت مرحوم وحيد بهبهانى است در رسالهء استصحابيه مبنى بر اينكه استصحاب امور عدمى و وجودى فرقى ندارد .
به عبارت ديگر : كلمات جناب بهبهانى ظهور در تعميم نزاع در هر دو طرف قضيه دارد ، چرا ؟
زيرا ايشان در مقام نقل اقوال و نظرياتى در باب استصحاب مىفرمايد :
1 - برخى معتقدند كه الاستصحاب حجة مطلقا .
2 - عدهاى نيز معتقدند كه الاستصحاب ليس بحجة .
3 - گروهى نيز مفصل بوده در حجيّت استصحابات مورد نظر قائل به تفصيل هستند .
سپس نتيجه مىگيرد كه اين كلمهء ( مطلقا ) در كلام گروه اوّل بيانگر اين است كه : استصحاب چه وجودى و چه عدمى حجّت است ، لكن در كلام گروه دوّم بيانگر اين است كه استصحاب چه وجودى و چه عدمى حجّت نيست .
امّا آنها هم كه قائل به تفصيل شدهاند مرادشان اين است كه فى المثل ، استصحاب امور عدمى حجّت است و در وجوديها ليس بحجة و يا بالعكس .
بنابراين : عبارات مزبور نشان مىدهد كه هر دو عنوان مورد بحث و محل نزاع بوده است ، چرا كه هم مثبت مطلق در اين مسئله وجود دارد و هم نافى مطلق و هم مفصّل .
* اگر به ذهن كسى برسد كه عبارت بهبهانى قابل توجيه است يعنى كه مىتوان كلمهء مطلقا را به