پشتيبان او مىباشد و حال آنكه حضرات فقها ، بينهء نافى را مقدم نداشتهاند .
پس معلوم مىشود كه استصحاب ارزش ندارد .
2 - و در مقابل مثبتين حجيّت استصحاب در مقام اثبات حجيّت گفتهاند كه : عدم حجيّت استصحاب مستلزم مسدود شدن باب استنباط احكام شرعيّه است . چرا ؟ زيرا به هنگام تمسّك به آيات و روايات جهت استنباط احكام شرعيّه با يك سرى از احتمالات خلافيهاى برخورد مىكنيم از جمله ، احتمال وجود معارض ، احتمال مجازيت احتمال تخصيص ، احتمال تقييد و . . . كه اوّل بايد آنها را از سر راه برداشت تا بتوان به ظواهر ، عمومات و مطلقات . . . تمسّك نمود .
حال : برداشتن اين احتمالات تنها به بركت استصحاب عدم تخصيص و يا تقييد و . . . ممكن است .
پس : ما ناگزيريم كه تن به اعتبار استصحاب داده و آن را حجّت بدانيم .
الحاصل : سخن نافى و مثبت هر دو بر سر استصحاب عدميّه است كه يكى آن را نفى كرده و ديگرى آن را اثبات نموده است ، و اين خود بهترين گواه بر دخول عدميّات در محل نزاع است .
* غرض از ( و ممّن انكر الاستصحاب فى العدميات . . . ) چيست ؟
ارائه چهارمين شاهد يعنى فتواى صاحب مدارك است كه مىگويد : اگر در راه و مسيرى كه عبور مىكنيد با پوست و يا گوشت گوسفندى برخورد كرديم كه به دليلى كه نمىدانيم در آنجا افتاده است ، و لكن شكّ كرديد كه آيا پاك است يا نجس ؟ و منشا شكّ شما نيز عبارتست از شكّ در تذكيه و عدم تذكيهء آن ، مشهور با استفاده از استصحاب عدم تذكيه فتوى دادهاند به نجاست آن و لكن من اين استصحاب را قبول ندارم .
چرا ؟ زيرا اولا : استصحاب را مطلقا حجّت نمىدانم .
ثانيا : به فرض حجيّت آن ، استصحاب عدم تذكيه با استصحاب عدم موت حتف انفه معارض دارد .
و لذا شيخ نتيجه مىگيرد كه : مىبينيد كه استصحاب عدم تذكيه از امور عدميّه است و معذلك منكر و مخالف دارد .
* مقدمة تلازم سلب و ايجاب را در رابطهء معناى يك لفظ تبيين كنيد ؟
بله ، هر كلام مثبتى در مقابل داراى يك بعد منفى است كه مىتواند به جاى آن نشسته و مفيد معناى آن باشد ، كما اينكه عكس مطلب نيز صادق است . فى المثل : بجاى زيد حىّ مىتوان گفت زيد لم يمت ، زيد عالم و زيد قادر و هكذا . . . آنگاه در باب استصحاب نيز وضع چنين است كه :
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص١٠٤