فصل 91 قيام
امّا قيام ، ايستادن تن و دل است در پيشگاه خداى سبحان . پس بايد سرت كه بالاترين اعضاء توست به زير و فرو افكنده و با گردن كج باشد ، و اين سرافكندگى تنبيهى است براى دل كه در حال تواضع و تذلَّل و انكسار باشد ، و از تكبّر و رياست بيزارى جويد . و در اينجا بايد اهمّيّت ايستادن در حضرت الهى و هول روز حساب و در معرض پرسش بودن را متذكَّر شوى ، و به ياد آورى كه در اين وقت در حضور خداوند ايستاده اى و او بر تو مطَّلع است ، پس ايستادن تو در پيشگاه او بايد در خور عظمت و جلال او باشد ، و اگر از معرفت كنه جلال او عاجزى مالك ملك و ملكوت را فروتر از يكى از پادشاهان عصر خود مگردان و لا اقل در حضور او چنان بايست كه در حضور پادشاه زمان خود مىايستى ، يا در حضور مردى صالح از نزديكان خود يا كسى كه مىخواهى تو را به صلاح بشناسد ، كه در اين حال دست و پاى تو آرميده و اعضاء تو خاشع و همهء اجزاء تو ساكن است ، از بيم آنكه آن عاجز مسكين تو را به قلَّت خشوع نسبت دهد .
و بالجمله : فروتنى و خشوع و شرمسارى و انفعال ، مقتضاى طبع آدمى در حضور كسى است از اهل دنيا كه وى را بزرگ مىشمارد ، پس چگونه در پيشگاه پادشاه پادشاهان در نزد كسى كه او را مىشناسد مقتضى نباشد ؟ و هر كه در حضور غير خدا خاشع باشد و در حضور خدا چنين نباشد ، اين از كوتاهى معرفت وى نسبت