تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
خواهم ، و آنچه من خواهم پديد آيد ، و اگر به آنچه من خواهم سر تسليم نهى آنچه را تو خواهى كفايت كنم ، و اگر خود را به خواست من تسليم نكنى تو را در آنچه خواهى به رنج آرم « . و بالجمله : هر كه دانست كه عالم و آنچه در آن است ، از جواهر و اعراض ، بر وجه حكمت و خيريّت صادر از اوست ، و نظام اصلح كه بالاى آن نظامى متصوّر نيست همين است ، و اگر يك جزء آن دگرگون شود صلاح و خيريّت آن مختل مىگردد ، و هر كه خدا را به ربوبيّت و خود را به بندگى شناخت مىداند كه ناخشنودى و اعتراض نسبت به آنچه بر او وارد مىشود نهايت جهل و گستاخى است ، و از اين رو هيچ يك از پيغمبران در هيچ امرى هرگز نگفت : كاش چنين بود ، تا آنجا كه يكى از اصحاب پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم مىگويد : « ده سال رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم را خدمت كردم ، كه هر چه كردم نفرمود : چرا كردى ، و آن كه نكردم نفرمود : چرا نكردى ، و در آنچه بود هرگز نگفت : كاش چنين نبود ، و در آنچه نبد هرگز نگفت : كاش بود ، و چون يكى از اهل خانه از من باز خواست مىكرد مىفرمود : او را واگذاريد ، اگر مقدّر مىبود مىشد » . و روايت است كه : « فرزندان خرد آدم عليه السّلام بر بدن او بالا مىرفتند و پائين مىآمدند ، و يكى از آنها پاهاى خود را بر دنده هاى او مىگذاشت مانند پله هاى نردبان ، و بالا مىرفت تا سر او ، و سپس به همين نحو پائين مىآمد ، و او سر به پيش افكنده بود و سخنى نمىگفت و سربلند نمىكرد ، يكى از فرزندان بزرگتر او گفت : پدر چرا او را از اين عمل باز نمىدارى ؟ فرمود : پسرم آنچه من ديده‌ام شما نديده‌ايد و آنچه من دانسته‌ام شما نمىدانيد ، يك حركت كردم ، از خانه كرامت به سراى خوارى و ذلَّت و از جايگاه نعمت به منزل محنت افتادم ، مىترسم حركتى ديگر كنم رنج و گرفتارى ديگرى كه نمىدانم به من برسد « . ( 1 )
هامش
( 1 ) اين حديث را با » احياء العلوم « : 4 - 295 تصحيح كرديم . .