اختلاف نسبت به اشخاص ، به ملاحظه احوال و فوائد و آفات ، بسا بعد از تفكَّر و تأمّل معلوم شود كه براى بعضى گوشه گيرى و عزلت تام افضل است ، و براى بعضى ديگر آميزش و آمد و شد ، و براى بعضى ديگر ميانه روى در عزلت و الفت .
و از آنچه گفته شد معلوم مىشود كه براى كسى كه به مقام انس و استغراق رسيده خلوت و عزلت افضل است ، زيرا شكَّى نيست كه مخالطه موجب سقوط از مرتبه شهود و انس است و از فوائد آميزش و آمد و شد با مردم چيزى متصوّر نيست كه با اين مرتبه مقاومت تواند كرد ، و به اين جهت دوستدارانى كه به مقام انس با پروردگار رسيدند از خلق كناره گرفته و تنهائى و خلوت را بر گزيدند .
اويس قرنى گفت : « هيچ كس را نيافتم كه پروردگار خود را بشناسد و با غير او انس گيرد » . و يكى از ايشان گويد : « چون صبح را مىبينم از كراهت ملاقات با مردم مىگويم : » انّا للَّه و انّا إليه راجعون . « و يكى ديگر از آنان گويد : » شادى و لذّت مؤمن در خلوت و تنهائى به مناجات پروردگار خويش است « .
و يكى از شايستگان گفته است : « در يكى از بلاد عابدى را ديدم كه از قلَّه كوهى بيرون آمد ، چون مرا ديد در پشت درختى پنهان شد ، نزد او رفتم و گفتم :
سبحان اللَّه بخل مىكنى كه تو را ببينم ؟ گفت : اى مرد من روزگارى دراز است كه در اين كوه اقامت گزيدم تا دل خود را در صبر از دنيا و اهل آن چاره و علاج كنم ، رنج من در اين كار دراز و عمرم تمام شد و اين را از خدا مسئلت كردم تا دلم آرام يافت و با تنهائى خو گرفت ، چون تو را ديدم ترسيدم به حال اوّل برگردم ، و از شرّ تو به پروردگار جهانيان و دوست فرمانبرداران پناه مىبرم ، سپس صيحه اى زد و گفت : آه از درنگ زياد در دنيا پس روى از من بگردانيد و گفت : منزّه است آن كه دلهاى اهل معرفت را لذت خلوت و تنهائى و شيرينى انقطاع به سوى او چشانيد تا جائى كه ياد بهشت و حوران پاك سرشت را از دل ايشان برد « .
يكى از بزرگان گويد : « انسان به سبب خالى بودن از فضيلت احساس تنهائى و وحشت مىكند ، پس بواسطه ملاقات و آميزش با مردم شاد مىگردد و وحشت را از خود دور مىكند ، و چون ذات آدمى با فضيلت شد طالب تنهائى مىشود تا
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 248
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٤٨