بر اعتدال باقى مىماند بقاء خود را از بقاء فرزند دوستتر مىداشت . همچنين محبّت نزديكان و خويشان نيز به محبّت كمال خود بر مىگردد ، زيرا خود را به سبب ايشان نيرومند و آراسته و صاحب تجمّل مىيابد ، از آن رو كه عشيره و خويشاوندان مانند پر و بال است كه آدمى خويشتن را با ايشان كامل مىانگارد [ 1 ] .
دوم - محبّت داشتن به غير براى آنكه از او لذت جسمى و حيوانى مىبرد ، مانند دوستى زن و مرد به يكديگر براى مباشرت و آميزش ، و دوستى انسان نسبت به خوردنيها و پوشيدنيها . و ملاك و معيار اين گونه دوستى لذّت است ، و اين نوع محبّت زود حاصل مىشود و زود از ميان مىرود ، و پستترين مراتب محبت است زيرا سبب و انگيزه اش پستتر و زوالش زودتر است .
سوم - دوستى آدمى به غير براى نفع و نيكوكارى او ، كه انسان بنده احسان است ، و طبع و سرشت هر كسى اين است كه هر كه به او نيكويى كند او را دوست دارد و هر كه به او بدى كند او را دشمن دارد . از اين رو رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم گفت : « اللَّهمّ لا تجعل لفاجر علىّ يدا فيحبّه قلبى »
« خدايا هيچ فاجر را بر من دست مده [ كه با من نيكى كند ] كه دل من او را دوست دارد » . و ضابطه اين گونه محبّت نفع و احسان است ، و اين دو قسم در حقيقت به قسم اول بر مىگردد ، زيرا نيكوكار [ كه دوست داشته مىشود ] كسى است كه به مال و يارى و ديگر اسباب به دوام و كمال وجود كمك مىكند ، و محبّت اين بهره ها و لذتها سبب محبّت احسان و محبّت احسان سبب محبّت شخص نيكوكار مىشود .
و تفاوت اين است كه اندامها و تندرستى و علم و خوردنى و آشاميدنى و آميزش از اين جهت محبوب است كه بواسطه آنها كمال وجود حاصل مىشود ، و ليكن طبيبى كه سبب تندرستى است ، و عالمى كه سبب علم است ، و دهنده خوردنى و آشاميدنى ، و همسرى كه وسيله آميزش است : محبوبند نه براى خود آنها ، بلكه
هامش
[ 1 ] چنان كه امير مؤمنان عليه الصلاة و السلام در وصيت به فرزند خويش امام مجتبى ( ع ) مىفرمايد : « و خويشانت را گرامى دار ، زيرا آنان پر و بال پرواز تو هستند ، و اصل و ريشه تو كه به ايشان باز مىگردى ، و دست تو كه با آن [ بر دشمن ] حمله و يورش مىبرى » .
« نهج البلاغة » ، باب كتب و رسائل .