و معنى دوستى خود دوستى دوام وجود و هستى خود است و كراهت عدم و تلف آن ، پس بقاء و دوام وجود محبوب است ، و عدم و نيستى مورد بغض و دشمنى است ، و از اين رو هر كسى مرگ را دشمن دارد ، نه صرفا براى اينكه از بعد آن مىترسد ، يا براى مجرّد آنچه از سكرات ( بيهوشيها ) و درد مرگ به او مىرسد ، بلكه گمان مىكند كه مرگ موجب معدوم شدن او يا جزئى از اوست ، و لذا اگر بدون درد و رنج هم بميرد و اعتقادى به ثواب و عقاب نداشته باشد باز هم آن را ناخوش دارد . و همچنانكه دوام وجود هر كسى محبوب است همچنين كمال وجود نيز محبوب است ، زيرا فقدان كمال نوعى نقص است ، و هر نقصى نسبت به اندازه فقدان كمال نيستى و عدم است . پس وجود در اصل ذات و بقاء آن و در صفات كمال آن محبوب است ، و عدم درباره همه اينها مبغوض است .
تحقيق مطلب اين است كه : محبوب جز وجود نيست و مبغوض جز عدم نيست ، و همه صفات كماليه راجعاند به وجود ، و همه نقائص راجعاند به عدم ، و چون هر فردى از موجودات نحو خاصّى از وجود دارد ، و تماميّت نحوه وجودش به وجود بعضى از صفات كماليه است كه آنها نيز از مراتب وجود است ، پس وجود هر موجودى مركَّب است از وجودهاى متعدد ، و اگر يكى از آنها مفقود شود گوئى بعضى از اجزاء وجود او مفقود شده ، و از اينجا روشن مىشود كه : هر موجودى كه در وجود قويتر و نحوه وجودش تمامتر باشد ، مراتب وجود آن از حيث نيرو و شدّت و شمار بيشتر است ، و صفات كماليه آن قويتر و فزونتر است . پس وجود واجب كه تامّ فوق تمام و قائم به خود است و غير او قائم به اوست جامع همه مراتب وجود و محيط بر همه موجودات است .
و محبّت اولاد تحقيقا به اين قسم بر مىگردد ، زيرا آدمى فرزند خود را دوست مىدارد و به خاطر او متحمّل مشقّتها مىشود اگر چه هيچ نفع و لذتى از آن فرزند به او نرسد ، زيرا او را جانشين وجود خود بعد از مرگ مىداند و چنين مىانگارد كه بقاء فرزند نوعى بقاء خود اوست ، پس به سبب محبّت مفرطى كه به بقاء خود دارد و از بقاء خود ناتوان است و از آن قطع طمع كرده است بقاء كسى را كه قائم مقام او و به منزله جزئى از اوست دوست دارد . و اگر طبيعتش
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص١٧٣