تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
گوشت آن به عقوبت به سختى بسوخت . و يكى ديگر از ايشان چون به زنى نگاه كرد با خود عهد بست كه در تمام عمر آب سرد نياشامد ، و همواره آب گرم مىنوشيد تا عيش را بر نفس خود ناگوار سازد . و يكى از آنان به بالا خانه اى رسيد ، از كسى پرسيد : اين بالا خانه كى ساخته شده ؟ سپس به خود رو كرد و گفت : سؤالى مىكنى كه براى تو فايده اى ندارد ؟ به عقوبت اين سؤال يك سال روزه گرفت « . و روايت است كه : « ابو طلحه انصارى در بستان ( يا خرماستان ) خود نماز مىكرد دل او مشغول آواز مرغى شد ، گفت : باغى كه مرا از حضور قلب در نماز باز دارد به كار من نمىآيد آن را [ فروخت و بهاى آن را ] صدقه داد » . و شخصى از آنان يكى از دو پايش بيمار شد با يك پا نماز مىگزارد و نماز صبح را با وضوى عشا بجا مىآورد . و يكى ديگر از ايشان مىگفت : « بيمى از مرگ ندارم مگر از اين جهت كه بين من و نماز شب جدائى مىافكند » . شخصى حكايت كرده است كه : « يكى از اهل اللَّه در محصّب [ 1 ] با زن و دختران خود نزد ما فرود آمد ، هر شب به نماز مىايستاد تا بامداد ، و چون سحر مىشد به آواز بلند فرياد مىكرد : اى كاروانيان همه شما در اين شب خوابيديد پس كى كوچ خواهيد كرد ؟ هر كه در محصّب بود صداى او مىشنيد و از جاى بر مىجست و به گريه مىافتاد و به دعا و تلاوت قرآن مشغول مىشد ، و چون صبح مىشد با بانگ بلند شب روان را مىستود » . چنين است عمل كوشندگان راه خدا و رهروان طريق آخرت ، و حكايات ايشان بىشمار است ، و ما به نمونه اى از آنها اشاره كرديم تا طالبان چگونگى راه و روش مردان خدا را در مرابطه و مراقبت نفس بشناسند ، و بدانند كه بندگان خدا امثال ما نيستند بلكه طايفه اى ديگرند . يكى از حكماء گفته است : « خدا را بندگانى است كه نعمت شناخت خويش به ايشان عطا فرموده ، و سينه هايشان را به اطاعت خود گشاده ساخته ، پس بر او توكَّل كردند و آفرينش ( خلق ) و فرمان ( امر ) را به او تسليم نمودند . دلهايشان معادن صفاى يقين و خانه هاى حكمت و صندوقهاى عظمت و گنجينه هاى قدرت گرديده است ، ميان خلائق رفت و آمد دارند امّا دلهايشان در
هامش
[ 1 ] جائى است در مكه در راه منى كه آن را بطحاء نامند .