تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
حكايت كرده‌اند كه « چون زليخا يوسف را به خلوت دعوت كرد ، برخاست و روى بت خويش بپوشانيد ، يوسف گفت : تو را چه رسيده است ؟ آيا از حضور جمادى ( سنگى ) شرم مىدارى و من از حضور پادشاه جبّار [ زمين و آسمان ] شرم ندارم ؟ » اين معرفت - يعنى معرفت به آگاهى خدا بر بندگان و اعمال و درون ايشان و ديده بان بودن او بر آنان - وقتى به يقين پيوست - يعنى از شك خالى شد - و سپس بر دل غلبه كرد قلب را تسخير مىكند تا جانب مراقب و ديده ور را مراعات نمايد و قصد و انديشه را متوجّه او سازد . و كسانى كه به اين معرفت يقين حاصل كرده‌اند مراقبتشان دو درجه دارد : يكى مراقبت مقرّبان ، و آن مراقبت بزرگداشت و تجليل است ، كه پيوسته مستغرق جلال و عظمت او باشد ، و از هيبت او شكسته گردد ، و هيچ التفاتى به غير نكند ، اين همان است كه فقط يك همّت و انديشه دارد و خدا او را از ديگر همّ و غمها كفايت كرده است . و دوم مراقبت پارسايان اصحاب يمين ( سمت راستيها ) است ، اينها كسانىاند كه به يقين دانند كه خدا بر ظاهر و باطن ايشان مطَّلع است ، و ليكن در جلال و عظمت او مدهوش و مستغرق نشده‌اند ، بلكه دلهاى آنان بر حدّ اعتدال و ميانه روى باقى مانده و بيشتر به احوال و اعمال و مراقبت در آنها التفات دارند ، شرم از خدا بر آنان غلبه دارد و از اين رو به كارى اقدام و شتاب نمىكنند مگر بعد از تأنّى و درنگ ، و از هر چه در قيامت مايه رسوايى است امتناع مىورزند ، كه ايشان خدا را بر خود مطَّلع مىدانند و نيازى به انتظار قيامت ندارند . پس سزاوار است كه بنده لحظه اى از مراقبت نفس خويش و تنگ گرفتن بر آن در حركات و سكنات و خواطر و افعال غافل نشود . و حالات وى از سه بيرون نيست : زيرا يا در طاعت است ، يا در معصيت ، يا در مباح . امّا مراقبتش در طاعت : به وسيله قصد قربت ، و اخلاص ، و حضور دل ، و طلب كمال ، و پاسدارى آن از آفات ، و مراعات ادب است .