فصل 6 عمل همان سزا و پاداش است
هر نفسى در آغاز آفرينش از خويها و ملكات عارى و خالى است ، و هر خوى و ملكه اى از راه تكرار فعل و آثار مخصوص آن تحقّق مىيابد . بيان اين مطلب اين است كه هر گفتار يا كردار انسان ما دام كه در مرحلهء وجود حسّى است بهره اى از ثبات و پايدارى ندارد زيرا دنيا و جهان مادى سراى تغيّر و دگرگونى و زوال است ، و ليكن از هر سخن و عملى اثرى در نفس آدمى حاصل مىشود ، و چون مكرّر شد آن اثر استوار و ثابت باقى مىماند و ملكه و صفت راسخ و ريشه دار مىگردد . مثلا زغالى كه در كنار آتش قرار گيرد در آغاز گرماى اندكى در آن پديد مىآيد و چون حرارت شدّت يافت آتش مىگيرد و روشن مىشود ، آنگاه صورت و حقيقت آتش به خود مىگيرد يعنى آنچه را در كنارش باشد مىسوزاند و به چيزهائى كه قابل باشند روشنى مىبخشد . حالات نفسانى نيز چنين است كه چون نيرو و قوّتش افزون شود به صورت خويها و ملكات راسخ و صورتهاى باطنى در مىآيد كه خود مبدأ و منشأ آثار مناسب و ويژهء خود خواهد بود .
بنابراين نفوس انسانى در آغاز خلقت و فطرت خود همچون صفحه هاى خالى از نقشها و صورتهاست كه هر خلقى را به آسانى مىپذيرد ، و هنگامى كه هر اخلاقى در آن ريشه دار و محكم گرديد قبول اخلاق ضدّ آنها دشوار و سخت مىشود ، و از اين رو تعليم و تربيت كودكان و نقش بستن هر صورت و صفتى در