تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
عواقب امور از بندگان پوشيده و پنهان است . و ممكن است كافر مسلمان شود و با ايمان از دنيا برود و اين عالم پارسا گمراه گردد و پايان كارش به كفر انجامد . بنابراين هر بنده اى اگر كسى را ظاهرا بدتر از خود ببيند بايد با خود بگويد : شايد اين نجات يابد و من هلاك شوم ، پس او را در واقع از خود بدتر نداند و از عاقبت كار ترسان باشد . و نيز بگويد : شايد خوبى اين نهفته و باطنى باشد به اين معنى كه در او خلق كريمى باشد بين او و خدا ، و خدا او را مورد رحمت قرار دهد و عاقبت كارش با توبه و اعمال نيك پايان يابد ، ولى نيكى من ظاهرى است كه ايمن از آفاتى كه آن را نابود كند نيست . و بالجمله : ملاحظهء خاتمه و سابقه و فهميدن اينكه كمال در قرب به خدا و سعادت اخروى است نه به اعمال ظاهرى در دنيا ، موجب نفى كبر و پديد آمدن تواضع براى هر كسى است . و پاسخ اشكال دوم اين است كه دوستى و محبّت سزاوار است كه براى نسبت شريف مذكور ( يعنى اينكه مخلوق خداست ) باشد و تواضع براى ملاحظهء عاقبت كار ، و بغض و غضب نسبت به او براى كفر و فسقى است كه از او ظاهر شده است . پس منافاتى نيست ميان خشم براى خدا به جهت معصيتى كه از يكى از بندگان او صادر شده و ميان بزرگى نكردن بر او . زيرا خشم تو فقط براى خداست نه براى خود ، و خدا بهنگام ديدن معاصى امر به غضب فرموده است . و تواضع و كبر نكردن نسبت به خود تست ، كه خود را نجات يافته و رستگار و او را ، در همان حال كه براى امر خدا مورد خشم قرار داده اى ، از اهل شقاوت و هلاكت ندانى . بلكه ترس بر خود به سبب گناهان پنهانى كه از تو صادر شده بيش از ترس بر آن شخص ، با جهلى كه به پايان كار دارى ، باشد . پس لازمهء غضب و بغض براى خدا بر كسى اين نيست كه قدر خود را برتر از او بدانى و تكبّر كنى . مثال : اگر بزرگى را فرزندى و غلامى باشد ، و غلام را بر فرزند خود بگمارد كه مراقب او باشد و وقتى خلافى از او سرزد تأديبش كند ، و هر گاه از او چيزى كه در خور او نيست صادر شد بر او خشم گيرد ، اگر غلام مطيع و دوستدار مولاى خود باشد بايد براى اطاعت از امر آقاى خود وقتى كار بدى از فرزندش سر زد او را ادب كند امّا چون فرزند آقاى اوست او را دوست دارد و تكبّر نمىكند