تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
معلوليّت و مخلوقيّت نسبت به او يكسان و مشتركند . بنابراين كسى كه به خطر پايان كار آگاه باشد و بستگى نجات و هلاك را به باطنها بداند براى خويشتن مزيّتى بر ديگرى نمىبيند ، و كسى كه هر يك از افراد موجودات را اثرى از آثار ذات خداوند و پرتوى از انوار صفات او بلكه تراوشى از تراوشات جود و فضل او و قطره اى از درياى فيض وجود او مىشناسد ، به هيچ كس به نظر بدى و دشمنى نمىكرد ، بلكه همه را با ديدهء نيكى و دوستى مشاهده مىكند . اشكال و حلّ آن اگر گفته شود : چگونه خوب و پسنديده است كه عالم پارساى پرهيزكار براى جاهل فاسق تواضع كند و او را بهتر از خود ببيند ، با اينكه جهل و فسق او آشكار است ، و به اتّصاف خويش به علم و پارسائى و خالى بودنش از جهل و فسق يقين دارد ؟ و چگونه رواست كه فاسق گمراه كافرى را دوست بدارد و براى او فروتنى كند و با او دشمن نباشد ، و حال آنكه خدا او را دشمن دارد و او مأمور است كه با وى دشمنى نمايد ، و جمع بين دوستى و تواضع و دشمنى و بغض جمع بين نقيضين است ؟ پاسخ ما از اشكال اوّل اين است كه حقيقت تواضع به اين معنى است كه آدمى براى خود مزيّت واقعى و برترى حقيقى بر ديگران قائل نباشد ، نه اينكه براى خود در هيچ چيز مزيّتى بر ديگرى نبيند يعنى در صفتى كه يقين دارد خويشتن متّصف به آن است و ديگرى متّصف به آن نيست ، مانند علم و عبادت و سخاوت و عدالت و اجتناب از اموال حرام و . . . زيرا داناى به علمى ممكن نيست خود را عالم نداند يا عامى نادان را عالم بداند . لكن مزيّت واقعى و خير و بهترى نفس الامرى همانا تقرّب به خدا و وصول به سعادت جاودانى است ، و شكَّى نيست كه اينها به مجرّد تعلَّم بعضى از علوم و مواظبت بر بعضى از عبادات يا مانند اينها از صفات پسنديده حاصل نمىشود بلكه مناط حسن خاتمه و سرانجام نيك است . و اين امرى است مبهم و نامعلوم ، زيرا