تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 407

مساهمون:

ص٤٠٧
فضيلتى بر فضائلش افزايد و به سبب آن همهء امورش ختم به خير شود و عاقبتش محمود گردد و كوشش و سعيش مورد قبول و سپاس قرار گيرد . و نيز بايد بداند كه هر يك از اين فضائل را كه در خود مىبيند در بسيارى از همنوعان او بيشتر از آن وجود دارد ، و چون دانست كه مردم در اين فضيلت با او شريكند عجب او زائل خواهد شد . گويند يكى از شجاعان مشهور وقتى در برابر دشمن قرار گرفت رنگش زرد شد و اندامش به لرزه درآمد و دلش مضطرب گشت . به او گفتند : اين چه حالت است و حال آنكه تو از همهء مردم شجاعتر و نيرومندترى ؟ گفت : من خصم را نيازموده‌ام ، شايد او از من دليرتر باشد . به علاوه ، پيروزى و غلبه و سرانجام نيك با فروتنى و شكسته حالى است نه با غرور و عجب به قوّت و شجاعت كه خداوند با شكسته دلان است . از معالجات سودمند براى عجب به هر يك از اين صفات و كمالات آنست كه : سبب آن را با ضدّش مقابله كند ، زيرا هر بيمارى را مىتوان به وسيلهء مقابلهء سبب آن با ضدّش علاج كرد . و چون علَّت عجب جهل محض است ، پس علاج آن كسب معرفتى است كه ضدّ آن باشد . بنابراين مىگوئيم : كمالى كه آدمى به آن عجب مىكند يا عجب او از اين جهت است كه وى واجد آن كمال و محلّ و مجراى آن فضيلت است يا از اين روست كه اين كمال از او و به سبب نيرو و قدرت او پديد آمده است . اگر سبب اولى باشد كه به راستى جهل محض است ، زيرا محلّ آن كمال يعنى آدمى مسخّر قدرت ديگرى است و او مجرائى است كه از ناحيهء غير او به كار افتاده است ، و او در واقع دخالتى در ايجاد و تحصيل آن ندارد . پس چگونه مىتواند به چيزى كه از خود او نيست عجب كند . و اگر سبب دومى باشد ، بجاست كه در قدرت و اراده و اعضاء و ديگر اسبابى كه به آنها كمال و عمل او تامّ و تمام مىشود بينديشد كه اينها از كجا در او پديد آمده : اگر چنين دانست كه همهء اينها نعمتى است از جانب خدا كه بدون هيچ استحقاق قبلى به وى داده شده ، پس سزاوار است كه اعجاب او به وجود و فضل و كرم خداى تعالى باشد كه بدون استحقاق اين نعمتها را به وى ارزانى داشت و توفيق چنين فضيلتى به او كرامت فرمود .