صاحب اين صفت توقّع اجابت دعا دارد و ردّ آن را در باطن خود ناپسند مىشمارد و از آن تعجّب مىكند . پس ادلال عجب است با چيزى زائد بر آن .
بدينسان كسى كه به ديگرى چيزى مىدهد اگر آن را بزرگ بشمارد و بر او منّت نهد معجب است ، و اگر او را علاوه بر اين به خدمت گيرد و از او توقّعاتى داشته باشد و تخلَّف از برآوردن آنها را بعيد بشمرد بر آن شخص ناز و دلال خواهد داشت . و همانطور كه عجبگاه به صفتى است كه صاحبش آن را كمال مىداند و در حقيقت كمال نيست ، همينطور عجب گاه به عملى است كه هيچ فايده اى ندارد و او آن را به خطا خوب مىانگارد ، چنان كه خداى سبحان مىفرمايد :
« أ فَمَن زُيِّنَ لَه سُوءُ عَمَلِه فَرَآه حَسَنا » 35 : 8 ( فاطر ، 8 ) « آيا آن كه بدكاريش براى او آرايش يافته و آن را نيك مىبيند . . » .
و امام أبو الحسن عليه السّلام فرمود :
« العجب درجات : منها أن يزيّن للعبد سوء عمله فيراه حسنا فيعجبه و يحسب أنّه يحسن صنعا ، و منها أن يؤمن العبد بربّه فيمنّ على اللَّه عزّ و جلّ و للَّه عليه فيه المنّ . »
« عجب چند درجه دارد : از جمله اين است كه كردار بد بنده به نظرش جلوه كند و آن را خوب پندارد و از آن خوشش آيد و گمان كند كه كار خوبى مىكند ، و از جمله اين است كه چون بنده به پروردگارش ايمان دارد بر خداى عزّ و جلّ منّت مىنهد ، در صورتى كه خدا بر او منّت دارد [ كه به ايمان هدايتش كرده ] » .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 392
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٣٩٢