تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
آميخته به انواع دردها و رنجها و مصيبتها و بيماريها و سختيهاست ترجيح نمىدهد و برنمىگزيند . پس اى دوست من سر از خواب غفلت و مستى طبيعت بردار ، و نصيحتم را كه از تو به آن نيازمندترم بشنو : شوقى را كه در نهاد و جوهر ذات تو نسبت به جايگاه حقيقى و وطن اصلىات نهفته است برانگيز ، و از پوست طبيعت مادّى به درآى و روح قدسى خود را از آلودگىها و تيرگيهاى جسمانى بزداى ، و نفس خويش را از پليديهاى سراى غرور پاك ساز ، و قفس تنگ و تاريك خاكى را بشكن و بال و پر همّت به آشيان قدسى نورانى را بر هم زن ، و از حضيض جهل و نقص به اوج عزّت و عرفان پرواز كن ، و خود را از تنگناى زندان ناسوت رها ساز و قدم در فضاى دلگشاى عالم لاهوت گذار . چرا عهد يار و ديار حقيقى خود را فراموش كرده اى و به مصاحبت اين سراى ناپايدار و بىوفا دل بسته و خشنود گشته اى ؟
زد سحر طاير قدسم ز سر سدره صفير كه در اين دامگه حادثه آرام مگير
[ 1 ] 4 - سختى و صعوبت دل كندن و قطع علاقه از فرزندان و دوستان و مال و منصب . و معلوم است كه اين ترس از مرگ نيست بلكه اندوه جدائى از اندوخته ها و زيورهاى ناپايدار است . و علاج اين خوف آن است كه بينديشد كه چيزهائى كه فناپذير است در خور آن نيست كه عاقل به آن دل ببندد . و چگونه عاقل آنچه را مايهء پستى و زبونى است محبوب خود گيرد و به آن اطمينان پيدا كند با اينكه مىداند كه به زودى از آنها جدا خواهد شد . پس لازم است كه محبّت دنيا و اهل آن را از دل خود بيرون كند تا از اين خوف و درد و اندوه رهائى يابد . 5 - تصوّر شادى و خوشحالى دشمنان از مرگ او . و اين وسوسهء شيطانى است كه از توهّم محض سرچشمه مىگيرد ، زيرا شادى و شماتت ايشان به دين
هامش
[ 1 ] اين بيت از حافظ شيرازى و از ابيات عرفانى است . مراد از « سحر » بر سبيل رمز وقت استكمال نفس و آگاهى و تنبه آن است و منظور از رمز « طاير قدسى » يكى از عقول مجرده است كه به صفير آن خواب آلودگان تاريكيها بيدار مىشوند و به آواى آن غافلان از آيات ياد مىكنند ، و مقصود از « سدره » ( سدرة المنتهى ) منتهاى قوس صعود در سلسلهء ممكنات است . مصحح .