و باطل است .
و چون تفكَّر در ذات خداى تعالى نكوهيده است ، پس تفكَّر ستوده منحصر است در انديشيدن دربارهء عجائب صنع و بدايع آفرينش او - كه ياد كرديم - و دربارهء فضائل اخلاقى و طاعات كه بنده را به خدا نزديك مىكند ، و دربارهء رذائل اخلاقى و معاصى كه وى را از او دور مىسازد . و اين خلق و خويها و افعال گذرگاهى است كه از آنها آدمى به منجيات و مهلكات و طاعات و سيّئات كه در اين كتاب و در ديگر كتب اخلاق ياد شده است خواهد رسيد . و مراد از تفكَّر در اينجا اين است كه آدمى در هر شبانه روز ساعتى به فكر اخلاق باطنى و افعال ظاهرى خود بيفتد و از حال دل و اعضا و اندامهاى خود جستجو كند . پس اگر دل خود را بر راه راست و طريق عدالت و متّصف به فضائل اخلاقى و دور از رذائل درونى يافت ، و اعضا و جوارح خويش را مشغول طاعات و عباداتى كه به آنها متعلَّق است و تارك گناهانى كه به آنها مربوط است ديد خدا را بر اين توفيق عظيم سپاس گزارد . و اگر در دل خود چيزى از رذائل ديد يا آن را تهى از بعضى از فضائل يافت ، در صدد علاج بر آيد و اگر برخورد كه گناهى از او سر زده يا طاعتى از او ترك شده با پشيمانى و توبه آن طاعت را قضا و تدارك كند .
و شكَّى نيست كه اين گونه تفكَّر مجالى وسيع دارد و قدر ضرورى آن در شبانه روز است ، و ماه و سال كفايت حسابرسى كامل را نمىكند . زيرا قدر لازم براى هر كس اين است كه در هر شبانه روز دربارهء هر يك از صفات مهلكه از بخل و كبر و خود بينى و ريا و كينه و حسد و جبن و شدّت غضب و حرص و طمع و شكمبارگى و آزمندى بر شهوت ، و مالدوستى و جاه طلبى و نفاق و بدگمانى و غفلت و غرور و غير اينها بينديشد . و به نور فكر و بصيرت زواياى دل خويش را بگردد و از اين صفات تفحّص كند . پس اگر چنين يافت كه دل او از اينها خالى است قلب خود را بيازمايد و از علاماتى كه يقينا دلالت بر پاكى دل مىكند گواه گيرد . زيرا نفس گاهى امر را بر صاحبش مشتبه مىسازد : مثلا اگر ادّعاى برائت از تكبّر دارد سزاوار است كه خود را امتحان كند به اينكه مشك آبى بر دوش كشد يا پشتهء هيزمى از بازار به خانه برد . و اگر دعوى برائت از غضب
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 242
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٤٢