صفات خداوند و كارهاى شگفتانگيز او ، و نيز تفكَّر دربارهء كارى كه بنده را به خدا نزديك مىسازد براى اينكه آن را انجام دهد و دربارهء كارى كه او را از خدا دور مىسازد تا آن را ترك كند . و افكارى غير از اينها نه سودمند است و نه مربوط به دين . مثال اين : حال سالك إلى اللَّه و طالب ديدار او مانند حال عاشق دلباخته است ، همان گونه كه تفكَّر وى منحصر است به تفكَّر دربارهء معشوق و جمال او و صفات و افعال او و نيز تفكَّر دربارهء افعال خويشتن كه وى را به معشوق نزديك و مورد محبّت او مىسازد تا به آنها متّصف شود يا صفات و افعالى كه وى را از او دور مىكند و از چشم او مىاندازد تا از آنها دورى جويد ، و اگر دربارهء غير اينها بينديشد عشقش ناقص است ، همينطور دوستدار خالص خدا سزاوار است كه فكر خود را دربارهء خدا و صفات و افعال او و دربارهء آنچه وى را به خدا نزديك يا از او دور مىكند منحصر سازد ، و اگر دربارهء غير اينها بينديشد در ادّعاى شوق و حبّ خود كاذب است .
امّا تفكَّر در ذات خدا ، بلكه دربارهء بعضى از صفات او ، جايز نيست . و در شريعت حقّهء الهى و حكمت حقيقى متعالى از آن منع شده است ، زيرا ذات او أجلّ از اين است كه با نردبان گامهاى افهام بتوان بدان رسيد يا با تيرهاى اوهام بتوان اين هدف را نشانه گرفت . پس نظرپردازى در اين راه موجب آشفتگى و حيرت ذهن خواهد شد و جولان انديشه در آن سراسيمگى و اضطراب عقل را در پى خواهد داشت . و اگر بعضى از صدّيقانى كه به مقام تجرّد رسيدهاند ديدهء دل بدان سو روانه كنند جز لحظه اى برقآسا نخواهد بود ، و اگر از اين لحظه تجاوز كنند از فروغ انوار وجه ذو الجلال او بسوزند . و حال صدّيقان در اين باره همچون حال انسان در نگريستن به خورشيد است ، كه اگر ديدار ادامه يابد بينائى سست و ضعيف گردد ، بلكه اين دو حال قابل مقايسه و تشبيه نيست و تنها براى تقريب و تفهيم است . زيرا تناسب ميان نور خورشيد و نور چشم تا اندازه اى ثابت است ، و چه جاى مناسبت و مشابهت بين نور چشم و نور الأنوار كه بر هر نورى احاطه و غلبه دارد .
و هيچ نورى نيست مگر آنكه جارى و روان از نور او و تراويده از ظهور اوست .
پس هر نورى در مرتبهء نور او هيچ است ، و هر ظهورى در جنب ظهور او نابود
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 241
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٤١