چون اين كلمات اسرار ملك و ملكوت را به نجوا مىگويد و هر كسى نتواند محرم راز و موضع سرّ باشد بلكه سينه هاى آزادگان محلّ اسرار است ، پس آن مناجات به آزادگان صاحبدلان اختصاص يافته است . و اينان نيز آن اسرار را به اغيار باز نمىگويند كه افشاى راز از دنائت و فرومايگى است ، و هرگز ديده اى كه شخص امين اسرار فرمانروائى را كه تنها و در نهان به او نجوا شده در ملأ عام فاش سازد . اگر افشاى هر سرّى روا بود پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم از افشاى سرّ قدر نهى نمىفرمود و امير المؤمنين عليه السّلام به برخى اسرار مخصوص نمىشد ، و پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم نمىفرمود :
« لو تعلمون ما أعلم لضحكتم قليلا و لبكيتم كثيرا »
« اگر آنچه من مىدانم شما نيز مىدانستيد خنده تان كم و گريه تان بسيار بود » . بلكه همين مقدار را براى اين ياد مىكند تا كم بخندند و بسيار بگريند .
امّا دو چيز مانع است كه ارباب مشاهده مناجات ذرّات عالم ملك و عالم ملكوت را حكايت كنند : ( يكى ) منعى كه از افشاى سرّ شده است و ( دوم ) بىحدّ و حصر بودن كلمات آنها . و ما اينك اندكى از بعضى از مناجات اسباب و وسائط را كه به عجز خود اعتراف دارند نقل مىكنيم تا با جميع افعال صادره از همهء اسباب و وسائط كه مسخّر قدرت خداوند مقايسه شود . و از اينجا اجمالا كيفيّت ابتناء توكَّل بر او فهميده مىشود ، و براى اينكه كلمات ملكوتى آنها را بفهميم آنها را به حروف و الفاظ و اصوات برمىگردانيم . پس مىگوئيم :
يكى از اهل شهود كه بينش او با فروغ نور الهى است به كاغذى كه چهره اش با مركَّب سياه شده بود گفت : « چرا سيماى سفيد و نورانى خود را سياه كرده اى ؟ » كاغذ در پاسخ گفت : « من چهرهء خويش را سياه نكردهام . اين مركَّب است كه مرا سياه كرده ، از او بپرس كه چرا چنين كرده ؟ » از مركَّب پرسيد كه چرا چهرهء كاغذ را سياه كردى ، مركَّب گفت : « پاسخ اين سؤال بر عهدهء قلم است كه مرا به ستم از دوات بيرون كشيده » .
از قلم پرسيد ، او به دست و انگشتان نويسنده احاله كرد ، و دست هم به قدرت و نيرو ، و آن هم به اراده ارجاع داد ، و هر يك به عجز خود و به مقهور و مسخّر بودن
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 195
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص١٩٥