بگشايد و بگويد : اگر كاغذ يا قلم يا مركَّب يا نويسنده نبود من نجات نمىيافتم ، و رهائى خود را از كاغذ و مركَّب بداند نه از قلم يا از قلم بداند نه از نويسنده يا از نويسنده بداند نه از فرمانروائى كه به نويسنده فرمان داده و نويسنده فرمانبردار اوست . و كسى كه مىداند كه قلم از خود اختيار و حكمى ندارد و در دست نويسنده رام و مسخّر است ، و نويسنده نيز از خود حكم و اختيارى ندارد و فرمانبردار فرمانرواست ، به قلم و نويسنده التفات ندارد و جز فرمانروا را سپاس نمىگويد .
بلكه حالت سپاسگزارى از فرمانروا چنان فكر او را مشغول مىكند كه كاغذ و مركَّب و قلم و نويسنده را از ياد مىبرد .
و شكَّى نيست كه همهء مخلوقات از آفتاب و ماه و ستارگان و ابر و باران و زمين و هر حيوان يا جمادى در قبضهء قدرت الهىاند ، همچنانكه قلم در دست كاتب و كاتب در دست سلطان و فرمانروا . امّا اين صرفا مثال ناقصى است دربارهء آن كسى كه پادشاه و زمامدار را كاتب حقيقى مىداند ، و حال آنكه چنين نيست و كاتب حقيقى خداى سبحان است چنان كه فرموده :
« وَما رَمَيْتَ اذْ رَمَيْتَ وَلكِنّ الله رَمى » 8 : 17 ( انفال ، 17 ) « و هنگامى كه تير انداختى تو نينداختى بلكه خدا انداخت » .
پس كسى كه براى او كشف شود كه همهء آنچه در آسمانها و زمين است مسخّر و تحت فرمان واجب الوجود حق است ، در همهء وجود مؤثّرى جز او نمىبيند ، و شيطان از او نااميد و منصرف مىگردد ، و از آميختگى توحيد او به شرك مأيوس مىشود .
امّا آن كه سينه اش به نور خداوند گشاده و منشرح نگشته باشد ، بصيرت درونىاش از ديدار جبّار آسمانها و زمين و مشاهدهء او در وراى همهء مخلوقات ناتوان و كوتاه است ، و از اين رو در بعضى از اين موجودات مسخّر توقّف مىكند و اين حالت جهل محض است . و خطاى او در اين باره همانند خطاى مورى است كه اگر بر كاغذى بجنبد مىبيند كه نوك قلم كاغذ را سياه مىكند ، و ديدش تا انگشتان و دست نمىرسد تا چه رسد به صاحب دست . و پندارد كه قلم است كه سفيدى را سياه مىكند و اين خطا از تنگى حدقهء چشم و كوتاهى ديد است كه از نوك قلم فراتر نمىرود .
جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص١٩٣