و فرمود :
« إنّ آية الكذّاب أن يخبرك خبر السّماء و الأرض و المشرق و المغرب ، فإذا سألته عن حرام اللَّه و حلاله لم يكن عنده شيء » .
« نشانهء دروغگو اين است كه از آسمان و زمين و شرق و غرب عالم خبر دهد ولى وقتى از حلال و حرام الهى بپرسى چيزى نداند » .
و اما فرا گرفتن اصول عقايد از شرع و عقل براى همهء واجب عينى است ، و عقل و شرع چنان متلازمند كه مقتضاى يكى از مقتضاى ديگرى جدا نيست ، زيرا عقل حجّت خداست كه فرمان بردن از آن واجب است و حاكم عادلى است كه احكامش مطابق با واقع است و رد كردنى نيست ، و اگر عقل نبود شرع شناخته نمىشد ، و از اين رو در خبر وارد شده است :
« إنّه ما أدّى العبد فرائض اللَّه حتّى عقل عنه . و لا بلغ جميع العابدين في فضل عبادتهم ما بلغ العاقل » [ 1 ] .
« تا بنده اى واجبات الهى را به عقل خود در نيابد آنها را انجام نداده است . و همهء عابدان در فضيلت عبادتشان به آنچه عاقل مىرسد نمىرسند » . پس آن دو كمك و همراه يكديگرند ، و آنچه را كه يكى حكم كند ديگرى نيز حكم كند و چگونه مقتضاى شرع با مقتضاى چيزى كه حجّت قاطع است و احكامش مطابق با واقع است مخالف باشد ؟ پس عقل ، شرع باطن و نور درونى است و شرع عقل ظاهر و نور بيرونى است . و اختلافى كه گاهى و در مواردى بين آن دو ديده مىشود يا از قصور و نارسائى عقل است يا از عدم ثبوت آنچه به شرع نسبت داده مىشود . زيرا هر عقلى تامّ و كامل نيست و هر چه به شرع نسبت داده مىشود ثابت و معلوم نيست كه از آن باشد . پس ملاك و معيار ، عقل صحيح است و آنچه به طور قطعى ثابت شده كه از شريعت است . و صحيحترين و قويترين و استوارترين و صافىترين عقلها عقل صاحب وحى ( پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم ) است و از اين رو با نور
هامش
[ 1 ] اين حديث در « اصول كافى » ( كتاب عقل و جهل ) از پيغمبر - صلَّى اللَّه عليه و آله - روايت شده و از روى آن تصحيح شده است : در نسخه هاى « جامع السعادات » به طور مختلف نوشته شده است . مصحح .