به خداى سبحان و بلند پايه ترين آنان است زيرا خود را از شهوات طبيعى پاك و منزّه ساخته است . و همهء آنها در اين قول متّفقند كه مبدع كلّ عالم هستى از امور جسمى و حسّى منزّه و متعالى است و چنين استدلال مىكنند كه اگر خداوند از آنها منزّه نباشد در او نقص لازم مىآيد و اين با رأى و عقيدهء اوّلشان متناقض خواهد بود .
راز اين نكته اين است كه آنان اگر چه بر آن رأى فاسد ( قول به انحصار لذّات حسّى ) رفتهاند لكن چون غريزهء عقل ، هر چند ضعيف ، در آنها وجود دارد به كمال حقيقى كه ذاتا و جوهرا كمال است معتقدند و به نورانيّت ذاتى آن حكم مىكنند ، و آنچه را در واقع فضيلت است فضيلت و آنچه را در واقع رذيلت است رذيلت مىدانند . و ناگزير كسانى را كه از شهوات منزّه و بركنارند بزرگوار و كسانى را كه در آنها فرو افتادهاند خوار و حقير مىشمارند .
و دليل زشتى و قبح لذّات حيوانى اين است كه اهل اين گونه لذّات آنها را پنهان مىكنند و به طور مخفى به آنها دست مىيازند و از آشكار ساختن آنها شرم دارند . و وقتى به چنين لذّاتى وصف شوند چهره و رخسارشان دگرگون شود چنان كه اين حال در مورد كسى كه به كثرت خوراك و آميزش وصف مىشود ظاهر است ، در صورتى كه فاش و آشكار كردن كار نيكو و زيبا مطلقا نيك و زيباست ، و صاحب آن دوست دارد كه آن را آشكار كند و به آن وصف شود . به علاوه ، بديهى است كه اين لذّات لذّات حقيقى نيست ، بلكه در واقع دفع و رفع آلام و رنجهاى بدن است [ 1 ] . پس آنچه هنگام خوردن و آميزش ، لذّت تصوّر مىشود فقط راحتى
هامش
[ 1 ] حق اين است كه هر لذتى خواه بدنى يا نفسانى عبارت است از اشباع شهوت يا غريزه اى كه خواهان اشباع است ، حتى جستجوى علم و معرفت در واقع اشباع غريزهء حبّ آگاهى و اطلاع است . جز اينكه طلب علم هرگز به حدّ اشباع نمىرسد . و لذا پيغمبر ( ص ) فرمود : « منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب مال »
( دو گرسنهاند كه هرگز سير نمىشوند : دانشجو و طالب مال ) . اما غريزهء جنسى و غريزهء دوست داشتن خوراك و امثال اينها وقتى به حدّ سيرى رسيد باز مىايستد . ( حاشيهء سيد محمد كلانتر ، ناشر متن عربى كتاب ) . نظريهء مؤلف و نظر ناشر متن عربى را نمىتوان تمام دانست و نظريه هاى ديگرى نيز دربارهء اين مطلب هست كه براى آگاهى از آنها بايد به كتابهاى روانشناسى و فلسفى مراجعه كرد . م .