« رسول خدا ( ص ) از دنيا رفت و از اين جماعت راضى بود » پس شگفتا « عمر » چگونه امر به كشتن جماعتى كرد كه مىگفت رسول خدا از آنان خرسند بوده است ؟
آن اندازه كه از ولايت من ناخرسند بودند از ولايت هيچ يك از آنان ناخرسند نداشتند . مردم بودند و ديدند كه من با ابو بكر احتجاج كردم و گفتم : « اى گروه قريش » من براى ولايت بر همه شما برترى دارم زيرا هيچ يك از شما نمىتواند قرآن را قرائت كند و دريابد و به سنت عارف و به دين حق آگاه باشد .
دليل من باينكه من ولى امرم نه هيچ يك از افراد قريش اينست كه رسول اكرم ( ص ) فرمود : « الولاء لمن اعتق » ( امر ولايت كسى راست كه آزاد كرده باشد ) رسول مكرم ( ص ) مردم را از آتش دوزخ آزاد ساخت و از بند بنده گى و اسارت رهايى داد پس ولاء اين امت او راست و بعد از آن بزرگوار مرا .
آن فضيلت كه بسبب وجود مقدّس رسول بزرگوار ( ص ) قريش راست بر ديگر افراد امّت ، بنى هاشم راست بر ديگر افراد قريش ، و مراست بر ديگر افراد بنى هاشم ؛ و دليل آن گفتهء رسول بزرگوار ( ص ) است در روز ( غدير خم ) : « من كنت مولاه فهذا على مولاه » مگر اينكه قريش مدعى شود كه برترى آنان بر عرب جز رسول اكرم ( ص ) سببى ديگر دارد . اگر اين سخن را توانند گفت بگويند .
مردم مىترسيدند اگر من بر آنان ولايت يابم گلوشان را بفشارم و نتوانند دم بر آورند و از ولايت بهره اى در دست آنان نماند .
پس همه بر ضد من بر پاى خاستند و متفق شدند تا ولايت را از من به عثمان برگردانند به اين اميد كه بوسيلهء او از آن نصيب برند و آن امر را
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٦٨