روى آوردن فتنههاى بسوى ما به درگاه تو شكايت آوردهايم . پس بار خدايا با آشكار كردن دادگرى خود و چيره كردن حقيقت چنان كه مىدانى ما را گشايش نصيب فرماى ) .
« عبد الرحمن بن عوف » مرا گفت اى پسر ابو طالب تو آيا به اين امر بسيار دلبسته اى ؟
گفتم دلبسته به آن نيستم اما ميراث محمد ( ص ) و حق او را مطالبه مىكنم ولايت اين امت بعد ازو از آن منست و شما به اين امر حريصتريد تا من زيرا با زور و شمشير ميان من و حق من حائل شدهايد و مرا از حقم باز داشتهايد بار خدايا من شكايت قريش را به درگاه تو مىآورم كه رحم مرا قطع كردند و روزگارم را تباه ساختند و مانع حق من شدند و قدر مرا حقير دانستند و منزلت عظيم مرا پايين آوردند و در مخالفت با من اتفاق كردند . حق مرا ربودند و گفتند با رنج و اندوه شكيبا باش يا با دريغ و حسرت جان بسپار .
به خدا سوگند اگر مىتوانستند نسبت مرا هم از ميان مىبردند اما به آن كار راهى نداشتند .
همانا كه من بر اين امت حقى دارم ، مردى كه بر قومى تا وقتى معلوم حقى داشت اگر آن قوم احسان كنند و حق او را به او تسليم نمايند آن را با سپاسگزارى مىپذيرد و اگر در تسليم حق او درنگ روا داند آن را مىگيرد بىآنكه سپاس گذارد . آرى مرد اگر حقش به تأخير افتد بر او عيبى نيست بلكه آن كسى عيبناك است كه حقى را بدست آورد كه از آن او نباشد . آرى كسى را كه گرفتن حق خود را به تأخير مىاندازد سرزنش نمىتوان كرد اما كسى را كه حق ديگرى را بگيرد و آنچه او را نيست با حيلت بدست آورد بايد
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 270
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٧٠