در ميان خود دست بدست بگردانند . شبى كه با عثمان بيعت كردند بانگى برخاست و در مدينه پيچيد و بگوشها رسيد و معلوم نشد بانگ از كيست و به گمان من بانگ از كسى بود كه پنهان از چشمها مىزيست . بارى چنين گفت :
« اى كه بر اسلام سوگوارى مىكنى - خيز و سوگوارى كن - همانا كه معروف مرد و منكر آشكار شد .
همانا كه « على » بامر ولايت ازو برتر است پس ولايت را در دست او گذاريد و مقام والاى او را انكار مكنيد « .
اين ندا مايه عبرت بود و اگر همه مردم ازين رويداد آگاهى نداشتند آن را نقل نمىكردم . آنگاه مرا دعوت كردند تا به « عثمان » بيعت كنم و من از روى اكراه چنين كردم و بردبارى پيشه ساختم تا خداى تعالى چه خواهد . و به اهل فتوت آموختم . كه در قنوت تسبيح چنين گويند :
« اللهم لك اخلصت القلوب و اليك شخصت الابصار و انت دعيت بالالسن و اليك نحوكم في الاعمال فافتح بيننا و بين قومنا بالحق . اللهم انا نشكو اليك غيبة نبينا و كثرة عدوّنا و قلَّه عددنا و هواننا على الناس و شدة الزمان و وقوع الفتن بنا اللَّهم ففرج ذلك بعدل نظهره و سلطان حق تعرفه » - ( بار خدايا دلها در مهر تو خالصند و چشمها بسوى تو نگران . نام تو بر زبانهاست و داورى كارها به استان تو واگذار مىگردد . پس ميان ما و قوم ما راه حقيقت را بنماى .
بار خدايا ما از غيبت پيمبرمان و بسيارى دشمنانمان و اندك بودن شمارمان و خوار بودنمان در چشم مردمان و سختى روزگار و
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 269
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص٢٦٩