تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
خود و روى گردان از خود و متنفر از خود گردانى . بخش 129 آنگاه فريفتن مرا دنبال كردند تا آنجا كه پسر « قمى » وزير ، پى من فرستاد و در آغاز التماس داشت كه نديم شوم پس دانستم كه اين گام به هلاك من مىانجامد ، چه ، به امور دنيا مشغول خواهم شد . پس هر چاره جويى مىدانستم به كار بستم و به جان كوشيدم تا دست از من بدارد اما او باز به من مراجعه مىكرد . بارى ، به او سخنانى گفتم منجمله گفتم اگر وقتى من نديم دولتيان شوم و اسرار آنان را براى تو و پدرت كشف نسازم و اخبار آنان را بر تو حكايت نكنم مرا متهم خواهيد كرد كه از آنان سخنانى زشت در باره شما شنيده‌ام و آن را به شما نمىگويم ، اين امر باعث دشمنى شما با من خواهد شد و كار ما به جدائى و گسيختن رابطه مىكشد و خدا داند كه به چه حوادثى كه اكنون نمىدانم خواهد انجاميد . پس اى فرزند مباد كه با مردمان در اين گونه امور وارد شوى ، به خدا سوگند كه معاشرت با مردم « دار الغرور » راست نمىشود مگر به دورى جستن از « مالك يوم النشور » و بيشتر كارهاى مردمى كه اهل سراى گذرا هستند مسخره و فاسد و ويرانگر سراى باقى است و ميان بنده و مالك روز رستاخيز حجاب است و ممارست و دمخورى با آنان با استوارى و سلامت روز قيامت سازگار نيست . دريغا دريغا ! به خدا سوگند هر كس گفته باشد اين راه راهى از راههاى نيكبختى است به خدا سوگند كه دروغ گفته باشد .