تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
ديگر بزرگان دولت خود مرا دعوت كرد كه نقابت همه طالبيين را بپذيرم . سالها گذشت و همچنان پىگيرى مىكردند تا اين سمت را قبول كنم و من بهانه‌هاى بسيار مىآوردم . « قمى » وزير گفت وارد اين كار شو و در آن برضاى خدا عمل كن . گفتم پس چرا تو در وزارت خود برضاى خداى تعالى عمل نمىكنى ؟ نياز دولت در اين كار به تو بيشتر است تا به من اگر چنين كارى امكان داشت همانا تو به آن رفتار مىكردى . سپس به تهديد من پرداخت و پيوسته خداى جل جلاله مرا در مقابل آنان نيرو مىداد و تقويت مىكرد و تاييد و مساعدت مىفرمود تا اينكه « مستنصر » بوسيله يكى از دوستان به اين تكليف دعوتم كرد و به هر چاره اى دست زد . روزى به من گفت آيا تو مىگويى « رضى » و « مرتضى » ستمگار بودند يا آنان را معذور مىدانى ؟ پس تو نيز مانند آنان وارد كار شو . به او گفتم روزگار آنان روزگار آل بويه بود و زمان پادشاهان شيعه مذهب و آنان مشغول به خلفا بودند و خلفا مشغول به آنان . و سيد رضى و سيد مرتضى آنچه طبق رضاى خداى جل جلاله مىخواستند آماده بود . بدان كه اين پاسخ كه من گفتم به اقتضاى تقيه بود و گمان نيكو به همت موسوى آن دو ، و گر نه من بهانه منطقى بر دخالت آنان در امور دنيايى نداشتم . پس زنهار زنهار كه با هيچ يك از ملوك متفق و موافق باشى كه به هلاك خود اقدام كرده باشى . زنهار كه كسى را بر خداى جل جلاله مولاى تو و مالك دنيا و آخرت برگزينى و او را مؤثّر دانى . و نام گذشتگان پاك خود را با مخالفت به رضاى حق تعالى جلّ جلاله زشت گردانى و در ويرانى بنيادهايى كه براى شرف تو در دنيا و آخرت افكنده‌اند همدستى كنى و آنان را در روز شمار دشمن
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 172 | اسد الله مبشرى / السيد ابن طاووس / مبشري