بخش 126
سپس چنين روى داد كه پدر و مادرم كه خداى تعالى روانشان را تقديس فرمايد و بر قبرشان نور بباراند در صدد بر آمدند كه من زناشويى كنم و آن واقعه را در كتاب « البهجه » شرح دادهام . اين وصلت خوشايند من نبود و بيم آن داشتم كه از كار صواب مرا باز دارد . اين پيوند موجب آن شد كه با خاندانى كه وصلت كرده بودم مصاحبت كنم . سپس يكى از آنان در كار دولتى وارد شد و من كوشيدم كه او را از آن شغل باز دارم و او آن منصب را ترك كند اما موافقت نكرد كه از آن كار دست بكشد اين امر به آنجا كشيد كه از او دورى گزينم و در شهر « حلَّه » مجاورت آنان را خوش نداشته باشم . آنگاه به مشهد مولانا ( حضرت موسى بن جعفر امام كاظم ع ) روى آوردم و در آنجا اقامت گزيدم تا وقتى كه باقتضاى استخاره با « زهرا خاتون » دختر وزير « ناصر بن مهدى » كه بهشت جاودان جايگاه آنان باد - زناشويى كردم و اين امر موجب آن شد كه روزگارى دراز بغداد را كه دامگاه شيطان است وطن گيرم .
بخش 127
نخستين دامى كه شيطان تعبيه كرد تا ميان من و خداى جل جلاله ، صاحب الرحمه و الاحسان جدايى افكند اين بود كه خليفه « مستنصر » كه خدا از سوى ما بهترين پاداش خير به او عطا فرمايد مرا
كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: اسد الله مبشرى
ص١٧٠