تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المحجة لثمرة المهجة ( فانوس ) ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
خلفائى كه پيش از تو بوده‌اند و طعنى است بر آنان . وقتى اين سخنان را در باره من به تو بگويند ناچار بيدرنگ به بهانه و عذرى به كشتن من همت خواهى گماشت . پس وقتى كار به هلاك من مىانجامد ناچار بايد به ظاهر گناهى به من نسبت داده شود تا مرا بتوان كشت . پس اينك من در سرا پنجه تو قرار دارم و پيش از آنكه گناهى مرتكب شده باشم با من هر چه خواهى كن كه تو سلطانى قادرى . آنگاه به كوچ كردن آغاز كردم و خانه كن از بغداد منتقل شدم و به ( حله ) رفتم و خداى جل جلاله به رحمتى كه از آغاز به من داشته است و به عنايتى كه به پدران صالح من مبذول فرموده است و از روى جلالت او آن عنايات به تبار و فرزندان ايشان رسيده است مرا به سلامت نگاه داشت . خداوند جل جلاله به رحمت عنايت خويش كه پيوسته به گذشتگان صالح من و ذريه آنان عطا فرموده است مرا از اين بلاها بسلامت رهانيد مباد و مباد كارى كنى كه شيطان مرا پس از مرگم سرزنش كند و بگويد بر فرزندت كه پاره جگر تست پيروز شدم و روز شمار ، جامهء پشيمانى بر تن و ميان اهل سلامت و رستگارى شهره برسوايى ، نزد ما آيى ! پس با چه اميد « محمد ( ص ) » جدّت را ديدار خواهى كرد و پدرت على ( ع ) را و پيشينيان اطهارت را ملاقات خواهى نمود ؟ حال آنكه بر ضد آنان به پا خاسته اى و يادشان را زشت گردانيده اى و به جهت ننگ چند روزه زندگانى با آنان دشمنى كرده اى ! و آيا پس از اين وصيّت كه به تو كرده‌ام و اين رساله كه ترا نوشته‌ام با چه رو با من روبرو خواهى شد ؟ بجاى اينكه ترا به جلالت و بزرگوارى فرا - خوانده بودم امّا تو در مقابل آن به پستى گرائيدى چه پاسخى خواهى