بگويد : اى برادر ، روز فلان را در مجلس فلان ياد مىدارى كه حق تعالى را بخوانديم و ما را بيامرزيد ؟
و گفت - عليه السلام اهل الجنّة جرد مرد بيض جعاد مكحّلون أبناء ثلاث و ثلاثين سنة على خلق آدم طولهم ستّون ذراعا في عرض سبعة اذرع ، اى ، اهل بهشت بى موى اندام و بى موى روى باشند ، سفيد پوستان شكسته موى ، سرمه كردهء سى و سه ساله ، بر آفرينش آدم ، طول ايشان شصت گز در عرض هفت گز .
و گفت - عليه السلام : ادنى اهل الجنّة الّذي له ثمانون ألف خادم و اثنتان و سبعون زوجة و تنصب له قبّة من لؤلؤ و زبرجد و ياقوت كما بين الجابية إلى صنعاء و انّ عليهم التّيجان ، و انّ ادنى لؤلؤة منها لتضيء ما بين المشرق و المغرب ، اى ، كمتر اهل بهشت آن كس است كه او را هشتاد هزار خدمتكار باشد ، و هفتاد و دو زن ، و براى او قبهاى از مرواريد و زبرجد نصب كرده گردد ، چندانى كه از جابيه تا صنعا است ، و بر ايشان تاجها باشد ، و كمتر مرواريدى از آن ميان مشرق و مغرب را روشن كند . و گفت - عليه السلام : نظرت إلى الجنّة فإذا الرّمانة من رمّانها كجلد البعير المقتّب ، و إذا طيرها كالبخت ، و إذا فيها جارية ، فقلت : يا جارية لمن أنت ؟ فقالت : لزيد بن حارثة . و إذا في الجنّة ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ، اى ، سوى بهشت نگريستم يك انار را از انارها چون پوست اشتر قبّه كرده ديدم ، و مرغان را چون اشتر بختي ، و كنيزكى ديدم ، گفتم : اى كنيزك تو كرايى ؟ گفت :
زيد بن حارثه را . و در بهشت چيزها ديدم كه چشمى نديده است و گوشى نشنيده و بر دل آدميى نگذشته .
و كعب گفت : حق تعالى آدم را به يد خود آفريد و تورات را به يد خود نوشت و بهشت را به يد خود نهال كرد ، پس او را گفت : سخن گوى . گفت :
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ
، « 495 » اى ، بدرستى نيكبخت شدند گرويدگان .
پس اين صفتهاى بهشت است . جملهء آن را ياد كرديم ، پس تفصيل آن را بياورديم . و حسن بصرى جملهء آن را ياد كرد و گفت : انار آن مثل دلوهاست ، و جويهاى آن از آبى كه از حال خود نگشته باشد ، و جويهايى كه از شير كه مزهء آن تغيير نپذيرفته ، و جويهايى از انگبين مصفى كه آدميان آن را صافى نكرده باشند ، و جويهايى از خمر كه پر لذت براى خورندگان باشد و عقل را زايل نكند و درد سر نيارد . و در آن چيزهايى است كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و بر دل آدميى نگشته در آن پادشاهانى خوش عيش باشند ، سى و سه ساله در يك سن ، طول ايشان در بلندى شصت گز ، سياه چشمان بى موى اندام و بى موى روى ، از عذاب آمن و در سرايهاى خود مطمئن . و جويهاى آن بر سنگريزهء ياقوت و زبرجد رود ، و بيخهاى درخت خرما و رَزِ آن مرواريد است ، و ميوههاى آن را
هامش
( 495 ) مؤمنون 23 - 1 .