الشّيطان و لكن بتحميد اللّه و تقديسه ، اى ، هيچ بندهاى در بهشت نرود كه نه دو تن از حور عين نزديك سر و پاى او بنشينند ، و براى او سرود گويند به نيكوتر آوازى كه آدميان و پريان شنوند ، و به مزمار شيطان نباشد ، و ليكن به تحميد و تقديس خداى بود .
بيان جملهء متفرق از اوصاف اهل بهشت كه اخبار بدان وارد است
( 1 ) اسامة بن زيد روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - اصحاب خود را گفت : الاهل مشمّر للجنّة ، انّ الجنّة لا نظير « 492 » لها هي و ربّ الكعبة نور يتلألأ و ريحانة تهتزّ و قصر مشيد و نهر مطّرد « 493 » و فاكهة كثيرة نضيجة ، و زوجة حسناء جميلة في حبرة و نعمة في مقام ابدا و نضرة في دار عالية بهيّة سليمة ، اى ، تنبيه مىكنم ، هيچ سبكى نمايندهاى « 494 » هست براى بهشت ، بدرستى كه بهشت را نظيرى نيست ، به خداوند كعبه كه آن نورى است كه مىدرفشد ، و اسپر غمى است كه مىجنبد ، و كوشكى است بر افراشته ، و جويى است روان و ميوهء بسيار پخته ، و زنى با حسن و جمال در شادى و نعمت ، در مقامى هميشه و تازگيى در سراى عالى زيباى سليم . گفتند : يا رسول اللّه ، ما « سبكى نماينده » ايم براى آن ؟
گفت : بگوييد : ان شاء اللّه . پس جهاد را ياد كرد و بر آن تحريض فرمود .
و مردى به خدمت پيغامبر - عليه السلام آمد - و گفت : آيا در بهشت اسب خواهد بود ؟ چه من آن را دوست دارم . گفت : ان أحببت ذلك أتيت بفرس من ياقوتة حمراء فيطير بك في الجنّة حيث شئت ، اى ، اگر آن را دوست دارى ، اسبى از ياقوت سرخ بر تو آرند در بهشت ، آن جا كه خواهى تو را به زودى ببرد .
و مردى ديگر گفت : من اشتر را دوست دارم ، در بهشت اشتر هست ؟ گفت : يا عبد اللّه ان ادخلت الجنّة فلك فيها ما اشتهت نفسك و لذّت عيناك ، اى ، اگر در بهشت برده شوى ، آن چه نفس تو آرزو برد و چشمهاى تو را لذت دهد تو را در آن ميسر شود .
و أبو سعيد خدرى - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ الرّجل من اهل الجنّة ليولد له الولد كما يشتهي ، يكون حمله و فصاله و شبابه في ساعة واحدة ، اى ، بدرستى كه مرد را از اهل بهشت فرزند آيد چنان كه آرزو ببرد ، حمل او و زادن او و جوانى او در يك ساعت باشد .
و گفت : إذا استقرّ اهل الجنّة في الجنّة اشتاق الاخوان إلى الاخوان فيسير سرير ذا إلى سرير ذا فيلتقيان فيتحدّثان ما كان بينهما في دار الدّنيا ، فيقول يا اخى تذكر في يوم كذا في مجلس كذا فدعونا اللّه عزّ و جلّ فغفر لنا ؟ اى ، چون اهل بهشت در بهشت قرار گيرند برادران آرزومند برادران شوند ، پس تخت يكى [ 721 ] سوى ديگرى رود و فراهم آيند و آن چه در سراى دنيا ميان ايشان بود بگويند ، پس
هامش
( 492 ) زبيدى : لا خَطَرَ ( 10 - 548 ) .
( 493 ) زبيدى : نهر مطّرد ( به تشديد الطّاء اى حار ، همان جا ) .
( 494 ) سبكى نماينده ، مهيا شونده ( حاشيهء قاهره ) ، شتاب كننده .