تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 952

مساهمون:

ص٩٥٢
اكنون در تفصيل آن تأمل كن ، پس از آن كه بر جملهء آن مطلع شدى . عدد بهشتها اول تأمل كن پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : در قول حق تعالى :
وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ
گفت : جَنَّتانِ مِن فِضَّةٍ آنِيَتُهُما و ما فيهما ، و جَنَّتانِ مِن ذَهَبٍ آنِيَتُهُما و ما فيهما ، و ما بَينَ القَومِ و بَينَ انْ يَنْظُروا الى رَبِّهِم الاّ رِداءُ الكِبْرياءِ على وَجْهِهِ في جَنَّةِ عَدْنٍ ، اى ، دو بهشت است كه از نقره است آوندهاى آن و آن چه در آن هر دو است ، و دو بهشت است كه از زر است آوندهاى آن و آن چه در آن هر دو است ، ميان قوم و ميان آن كه بنگرند به پروردگار خود ، نيست مگر رداى كبريا بر وجه او در بهشت عَدْن . پس سوى درهاى بهشت نگر چه بسيار است ، بر اندازهء اصول طاعتها ، چنان كه درهاى دوزخ بر اندازهء اصول معصيتهاست . ابو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : من أنفق زوجين من ماله في سبيل اللّه دعي من أبواب الجنّة ، و للجنّة ثمانية أبواب ، فمن كان من اهل الصّلاة دعي من باب الصّلاة و من كان من اهل الصّيام دعي من باب الصّيام ، و هو باب الرّيّان ، و من كان من اهل الصّدقة دعي من باب الصّدقة ، و من كان من اهل الجهاد دعي من باب الجهاد ، اى ، هر كه دو گونه از مال خود در راه خداى نفقة كند ، از درهاى بهشت خوانده شود - و بهشت را هشت در است - پس هر كه از نماز باشد از در نماز خوانده شود ، و هر كه اهل روزه باشد از درِ روزه خوانده شود ، و آن در ريّان « 464 » است ، و هر كه از اهل صدقه باشد از درِ صدقه خوانده شود ، و كسى كه از اهل جهاد باشد از در جهاد خوانده شود . پس ابو بكر - رضى اللّه عنه - گفت : به خداى كه بر كسى ضرورت نيست كه از كدام در خوانده شود . آيا خوانده شود احدى را از همه در ؟ گفت - عليه السلام : نعم . و أرجو ان تكون منهم ، اى ، آرى . و اميد دارم كه از آن جمله باشى . و عاصم بن ضمرة گفت : على - رضى اللّه عنه - آتش را ياد كرد و كار آن را تعظيم نمود - من آن را ياد نمىآورم - پس گفت :
وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً
، « 465 » اى ، رانده شوند كسانى كه از پروردگار خود بترسيدند سوى بهشت گروه گروه . تا چون به درى رسيدند از درهاى بهشت ، نزديك آن درختى يافتند كه از زير ساق آن دو چشمه ظاهر مىشد و مىرفت . پس قصد يكى كردند ، چنانستى كه بدان فرموده شدند ، و از آن آب خوردند ، پس آن چه در جوف ايشان بود از رنج و بيم آن را ببرد . پس قاصد ديگرى شدند و از آن غسل كردند ، پس تازگى نعمت بر رويشان روان گشت ، و مويشان هرگز پس از آن گرد آلود نشد و سرشان كاليده « 466 » نگشت ، چنانستى كه روغن در خود ماليدند . پس به بهشت رسيدند ، و ايشان را گفتند : سَلامٌ عَليكُم طِبْتُم فَادْخُلوها خالِدينَ ، اى ، سلام
هامش
( 464 ) ريّان ، سيراب ( حاشيهء نسخهء قاهره ) . ( 465 ) زمر 39 - 73 . ( 466 ) كاليده ، ژوليده ، گرد آلود .