تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 943

مساهمون:

ص٩٤٣
بيش از آن ، پس مردى از اهل آتش دم زند ، همه بميرند . و يكى از علما گفت : در تفسير قول حق تعالى :
تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ
« 414 » يك دفعت از سوختن بديشان رسد ، هيچ گوشتى بر استخوان نگذارد كه نه آن را بر پاشنه اندازد . آن گاه پس از اين ، در رفتن زرداب بين كه از تن‌هاى ايشان رود تا در آن غرق شوند ، و آن غسّاق « 415 » است . ابو سعيد خُدرى - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : لو انّ دلوا من غسّاق جهنّم القى في الدّنيا لانتن الارض ، اى ، اگر يك دلو از آن چه از تن‌هاى دوزخيان رود در دنيا انداخته شود ، اهل زمين هر آينه منتن « 416 » شوند . پس شراب ايشان اين باشد [ اگر به سبب تشنگى آب بخواهند ] فَيُسْقى [ احَدُهُم ]
مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ
، « 417 » اى ، آب داده شود [ يكى از ايشان ] - از آن چه از خستگى « 418 » رود ، آميخته به خون و ريم - و آن را به جرعه‌ها بياشامد نه به يك بار ، به سبب شدت تلخى نخواهد كه آن را به حلق فرو برد مگر پس از ديگرى . و اسباب مرگ از هر مويى كه در تن او باشد به دو آيد - اى رنجها - و او نميرد .
وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً
، « 419 » اى ، اگر فرياد رسى خواهند از آن چه در آن باشند از عذاب و تشنگى ، فرياد رسيده شوند به آبى چون ارزيز « 420 » گداخته در گرمى كه رويها را بريان كند ، بد شرابى است آن ، و بد منزلى است آتش . پس در طعامهاشان نگر و آن زقّوم است ، چنان كه حق تعالى گفت : [ 706 ]
ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ فَشارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ ، فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ
، « 421 » پس شما اى گمراهان مكذّبان ، هر آينه خورنده‌ايد از درخت زقّوم و پر كننده‌ايد از آن شكمها را ، پس آشامنده بر آن از آب گرم ، پس آشامنده‌اى چون اشتران تشنه . و حق تعالى گفت :
إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطِينِ فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْها لَشَوْباً مِنْ حَمِيمٍ
، « 422 » اى ، آن درختى است كه بيخ آن در قعر دوزخ است ، ميوهء آن - در زشتى و كراهيت ديدار - چون سرهاى ديوان است ، پس ايشان هر آينه خورنده‌اند از آن ، پس پر كننده از آن شكمها را ، پس ايشان را بر آن آميزشى و امتزاجى است از آب گرم . و گفت :
تَصْلى ناراً حامِيَةً ، تُسْقى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ
، « 423 » اى ، در آيد به آتش تيز ، آب داده شود از چشمهء به غايت گرمى رسيده . و گفت :
إِنَّ لَدَيْنا أَنْكالًا وَ جَحِيماً وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ وَ عَذاباً أَلِيماً
، « 424 » اى ، هر آينه نزديك ما - اى در آخرت - بندهاست و آتش عظيم . و طعامى كه در گلو
هامش
( 414 ) مؤمنون 23 - 104 . ( 415 ) غَساق ( به تخفيف يا تشديد « س » ) ، زردابى پليد و بد بو كه در جهنم از پوست بدن دوزخيان مىچكد ( زبيدى 10 - 514 ) . ( 416 ) مُنتِن ، بد بو . ( 417 ) إبراهيم 14 - 16 و 17 . ( 418 ) خستگى ، جراحت . ( 419 ) كهف 18 - 29 . ( 420 ) ارزيز ، قلعى . ( 421 ) واقعه 56 - 51 - 55 . ( 422 ) صافات 37 - 64 - 67 . ( 423 ) غاشيه 88 - 4 و 5 . ( 424 ) مزّمّل 73 - 12 و 13 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 943 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى