مىروند . و خشك آهنين را به ديدهها مىسپرند ، و زبانهء آتش تا بواطن اجزايشان مىآميزد ، و مار [ 704 ] و كژدم در ظواهر اعضاشان مىآويزد . اين جملهء احوال ايشان است .
پس اكنون در تفصيل احوال ايشان بنگر و تفكر كن . اول در واديهاى دوزخ و در درههاى آن .
چه ، پيغامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم - گفت : انّ في جهنّم سبعين ألف واد ، في كلّ واد سبعون ألف شعب ، في كلّ شعب سبعون ألف ثعبان و سبعون ألف عقرب ، لا ينتهى الكافر و المنافق يلدغون حتّى يواقع ذلك كلّه ، اى ، در دوزخ هفتاد هزار وادى است ، در هر وادى هفتاد هزار دره است ، در هر دره هفتاد هزار مار و هفتاد هزار كژدم است ، كافر و منافق را بگزد ، و به پايان نرسد تا آن گاه كه بر آن همه بگذرد .
و على - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه از پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : تعوّذوا باللّه من جبّ الحزن و وادى الحزن ، اى ، بازداشت خواهيد به خداى از چاه غم و از وادى غم . گفتند : يا رسول اللّه ، آن چيست ؟ گفت : واد في جهنّم يتعوّذ منه جهنّم كلّ يوم سبعين مرّة أعدّه اللّه تعالى للقرّاء المرائين ، اى ، واديى است در دوزخ كه دوزخ هر روز از آن هفتاد بار بازداشت مىخواهد ، حق تعالى براى عالمان مرائى ساخته است .
پس اين صفت دوزخ ، و درهها و واديهاى آن است . و اين بر اندازهء عدد واديهاى دنيا و شهوتهاى آن است . و عدد درههاى آن به عدد هفت اندام است كه بنده بدان معصيت كند ، بعضى از آن فوق بعضى . از آن همه عالىتر جهنم است ، پس سَقَر ، پس ، لَظى ، پس حطمه ، پس سعير ، پس جحيم ، پس هاويه . « 411 » پس بنگر اكنون در عمق هاويه كه عمق آن را حدّى نيست ، چنان كه شهوتهاى دنيا را . و چنان كه حاجتى از دنيا نه انجامد مگر به حاجتى ديگر بزرگتر از آن ، پس هاويهاى از جهنم نه انجامد مگر به هاويهاى ژرفتر از آن . و أبو هريره - رضى اللّه عنه - گفت كه در خدمت پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بوديم ، پس آوازى شنيديم ، پيغامبر گفت : أ تدرون ما هذا ؟ دانيد اين چيست ؟ گفتيم : خدا و رسول او داناتر . گفت هذا حجر أرسل في جهنّم منذ سبعين عاما الآن انتهى إلى قعرها ، اى ، اين سنگى است كه هفتاد سال است كه در دوزخ فرود فرستاده شده است ، اكنون به قعر آن رسد . پس در تفاوت دركات بنگر ، چه آخرت بزرگ درجاتتر و بزرگ تفضيلتر است .
پس چنان كه اكباب « 412 » مردمان بر دنيا متفاوت است : بعضى بغايت حريص و مستكثرند چون غرق شده در آن ، و بعضى خائضاند در آن تا به حدى معين ، پس همچنين گرفتن آتش ايشان را
هامش
( 411 ) معناى برخى از نامهاى دوزخ : سقر ، دوزخ . لظى ، آتش ، زبانهء آتش . حطمه ، آتش سخت و سوزان . جحيم ، آتش تو بر تو ، آتش سخت شعله . هاويه ، نام طبقهء زيرين جهنم . هر يك از اين دوزخها خاص طبقهاى است ( زبيدى 10 - 512 ) .
( 412 ) اكباب ، روى آوردن ، نگون افتادن .