ثوبان مولى « 398 » روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ حوضى ما بين عدن إلى عمّان البلقاء ماؤها اشدّ بياضا من اللّبن و احلى من العسل و أكوابه عدد النّجوم السّماء ، من شرب منه شربة لم يظمأ بعدها أبدا اوّل النّاس ورودا عليه فقراء المهاجرين ، اى ، حوض من از ميان عدن تا عمّان بَلْقاء « 399 » است ، آب آن سفيدتر از شير و شيرينتر از انگبين ، كوزههاى گوشهء آن به عدد ستارگان آسمان است ، هر كه از آن شربتى بخورد هرگز پس از آن تشنه نشود ، اول وارد آن درويشان مهاجران باشند . عمر بن خطاب - رضى اللّه عنه - گفت : يا رسول اللّه ، ايشان كياناند ؟ گفت : هم الشّعث رؤسا الغبر الدّنس ثيابا الّذين لا ينكحون المتنعّمات و لا يفتح لهم أبواب السّدد ، اى ، ايشان گرد آلوده سران ريمگين جامهاند كه متنعمان زنان را بديشان به زنى ندهند ، و در كارها بر ايشان نگشايند . اين حديث به عمر عبد العزيز رسيد ، گفت : به خداى كه زن متنعمه را به زنى كردم ، اى فاطمه دختر عبد الملك را ، و در كارهاى [ بسته را ] براى من گشادند ، مگر خداى - عز و جل - بر من ببخشايد ، لا جرم روغن در سر نكنم تا گرد آلوده شود [ 702 ] و جامهاى كه بر تن من است نشويم تا ريمگين نشود .
و ابو ذر گفت كه پيغامبر را از آوندهاى حوض پرسيدم ، گفت : و الّذي نفس محمّد بيده لا نيته اكثر من عدد نجوم السّماء و كواكبها في الليلة المظلمة المصحية ، من شرب منها لم يظمأ آخر ما عليه ، يشخب فيه ميزابان من الجنّة . عرضه مثل طوله ما بين عمّان و ايلة و ماؤه اشدّ بياضا من اللّبن و احلى من العسل ، اى ، بدان خدايى كه نفس محمد در قدرت اوست كه آوندهاى آن بيش از عدد نجوم و كواكب آسمان است در شب تاريك بىميغ .
مترجم مىگويد : ستاره را « نجم » به اعتبار طلوع گويند و « كوكب » به اعتبار ظهور ، اى ، به عدد ستارگان طالع و ظاهر آن است .
و هر كه از آن خورد تا آخر آن چه بدان باشد تشنه نشود ، دو ناودان از بهشت در آن رود ، پهناى آن چون درازى او ، آن چه ميان عمان و ايله « 400 » است ، آب آن سفيدتر از شير ، و شيرينتر از انگبين .
و سمره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ لكلّ نبىّ حوضا و انّهم يتباهون أيّهم اكثر واردة و انّى أرجو ان أكون أكثرهم واردة ، اى ، هر پيغامبرى را حوضى است ، و ايشان به بسيارى واردان مباهات كنند ، و من اميد دارم كه واردان من بيشتر باشند . و اين اميد پيغامبر است - صلى اللّه عليه و آله و سلم . پس هر آينه بنده بايد كه اميد دارد كه در جملهء واردان باشد .
و بايد كه بترسد كه متمنى و فريفته شده باشد و او پندارد كه راجى است . چه راجى درودن آن
هامش
( 398 ) ثوبان بجدد ، مولى رسول اللّه ( زبيدى 10 - 499 ) .
( 399 ) بَلْقاء ، نيمهء جنوبى شرق اردن در سرزمين شام .
( 400 ) ايله ، بندرى در كنار خليج عَقَبه .