كس باشد كه زمين را پاك كند و تخم پراكند و آب دهد ، پس بنشيند فضل خداى را به رويانيدن و دفع صاعقهها تا هنگام درودن اميد دارد . و اما كسى كه حراثت و زراعت و پاك كردن زمين و آب دادن بگذارد و از فضل خداى اميد داشتن گيرد كه براى او دانه و ميوه روياند ، فريفته و متمنى باشد ، بر اميد داران او را چيزى نبود . و اميد بيشتر خلق همچنين است . و آن غرور احمقان است .
باز داشت خواهم به خداى از غرور و غفلت ، چه فريفته شدن به خداى بزرگتر از فريفته شدن است به دنيا . حق تعالى گفت :
فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ
، « 401 » اى ، مفريبد شما را حيات دنيا ، و مفريبد شما را فريبندهاى به خداى .
سخن در صفت دوزخ و أهوال و انكال « 402 » آن
( 1 ) اى غافل از نفس خود ، و مغرور بدانچه در آنى از مشغوليهاى اين دنيا كه بر شرُف نيست شدن است ، تفكر كردن در چيزى كه از آن رحلت كنى بگذار ، و در مورد خود تفكر كن . چه تو را گفتهاند كه آتش مورد همه است : و ان منكم الاّ واردها كان على ربّك حتما مقضيا ، ثمّ ننجّي الّذين اتّقوا . « 403 » پس تو در « ورود » به يقينى و در « نجات » به شك . پس هولهاى آن مورد كه بر يقيني در دل خود آر ، شايد كه براى نجات مستعد شوى به آراسته شدن براى اعمال آن .
و تأمل كن در حال خلق كه از شدايد قيامت كشيده باشند آن چه كشيده باشند . پس در اثناى آن چه در غمها و هولهاى آن باشند ايستاده ، حقيقت خبرهاى آن و قبول شفاعت شفيعان چشم مىدارند ، آن گاه كه تاريكيهاى سه شاخ « 404 » ، گرد بر گرد گناهكاران در آيد ، و آتش زبانه زننده سايه بر ايشان اندازد و روى بديشان نمايد ، و از آن بانگى هايل و آوازى با فزع شنوند كه بدان بر شدت خشم دليل گيرند ، و در هلاك خود متيقّن شوند . و امتان به زانو در افتند تا به حدى كه بىگناهان از سوء [ 703 ] منقلب « 405 » بهراسند . و منادى از زبانيه « 406 » بيرون آيد و مىگويد : كجاست فلان پسر فلان كه نفس خود را در تسويف مىانداخت « 407 » به درازى آمال ؟ و عمر خود را ضايع مىكرد در بترين اعمال ؟
پس با عمودهاى آهنين روى به دو آرند ، و تخويفهاى بى قياس و تهديدهاى بيكران واجب دارند ، و سوى عذاب سخت رانند ، و در قعر دوزخ بگردانند ، و گويند : بچش اين عذاب اليم كه تو نزديك خود عزيزى و كريم . پس در سراى تنگ ساكن كنند كه مسالك آن تاريك است و مهالك آن باريك ، و أسير آن مخلّد و سعير « 408 » آن مؤيّد ، و شراب ايشان در آن حميم ، و قرارگاه ايشان جحيم . زبانيه
هامش
( 401 ) فاطر 35 - 5 .
( 402 ) انكال ( ج نَكْل ) ، بندهاى سخت و آتشين .
( 403 ) مريم 19 - 71 و 72 .
( 404 ) زبيدى : ظلمات ذات الشعب ( الثلاثة في مقابلة الحسّ و الخيال و الوهم ) ( 10 - 510 ) .
( 405 ) منقلَب ، جاى بازگشت ، كيفرگاه .
( 406 ) زَبانيه ( ج زِبنيه ) ، نگهبانان دوزخ .
( 407 ) تسويف ، به تأخير انداختن . به وعدهء سر خرمن دل خوش مىكرد .
( 408 ) سعير ، آتش افروخته ، زبانهء آتش .