تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 935

مساهمون:

ص٩٣٥
پروردگار من امروز در خشم شده است ، چنان كه پيش از اين نبود و پس از اين نباشد ، و گناهى ياد نكرد ، گفت : نفسى ! نفسى ! برِ محمد - صلى اللّه و سلم - رويد . پس بر محمد - صلى اللّه عليه و سلم - روند و گويند : تو رسول خدايى و خاتم پيغامبرانى . و خداى - عز و جل - گناه « ما تقدم و ما تأخر » تو بيامرزيده است ، براى ما شفاعت كن . آيا نبينى كه ما در چه حاليم ؟ پس من زير عرش روم و پروردگار خود را سجده كنم ، پس خداى - عز و جل - از محامد حسن و ثناى خود چيزى بر من گشاده گرداند كه بر كسى پيش از من نگردانيده بود ، پس گويد : اى محمد سر بردار ، و بخواه كه داده مىشوى ، و شفاعت كن كه شفاعت تو قبول است . پس سر بردارم و گويم : امتى ! امتى ! يا رب . پس گفته مىشود : اى محمد ، از امت خود كسى كه بر او حساب نيست از در « ايمَن » « 390 » از درهاى بهشت درون بر ، و ايشان شركاى مردمانند در ديگر درها . پس گفت : بدان خداى كه نفس من در قدرت اوست كه ميان دو طبق از طبقهاى درِ بهشت چنان است كه ميان مكه و هَجَر « 391 » و ميان مكه و بُصْرى « 392 » . و در حديثى ديگر اين سياق بعينه با ياد كردن خطاهاى إبراهيم آمده است ، و آن : قول اوست ستارگان را :
هذا رَبِّي
و قول او بتان را :
بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا
« 393 » . و قول او :
إِنِّي سَقِيمٌ
« 394 » پس اين شفاعت پيغامبر است - صلى اللّه عليه و آله و سلم و آحاد امت او را از عالمان و صالحان نيز شفاعت است ، تا به حدى كه پيغامبر عليه الصلاة و السلام - گفت : يدخل الجنّة بشفاعة رجل من امّتى اكثر من ربيعة و مضر ، اى ، به شفاعت مردى از امت من بيشتر از ربيعه و مضر در بهشت روند . و گفت : يقال للرّجل قم يا فلان ، فاشفع ! فيقوم الرّجل فيشفع للقبيلة و لاهل بيته و للرّجل و للرّجلين على قدر عمله ، اى ، گفته شود مرد را كه برخيز اى فلان ، شفاعت كن . پس مرد برخيزد و براى قبيله و براى اهل بيت و براى يك مرد و براى دو مرد بر قدر عمل خود شفاعت كند . و انس مالك - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ رجلا من اهل الجنّة يشرف يوم القيامة على اهل النّار فيناديه رجل من اهل النّار و يقول : يا فلان هل يعرفني ؟ فيقول : لا و اللّه ما أعرفك ، من أنت ؟ فيقول : انا الّذي مررت بى في الدّنيا يوما فاستسقيتنى شربة ماء فسقيتك . قال : قد عرفت . قال : فاشفع لي بها عند ربّك . فيسأل اللّه تعالى ، و يقول : انّى أشرفت على اهل النّار فناداني رجل من أهلها فقال : هل تعرفني ؟ فقلت لا ، من أنت ؟ قال : انا الّذي استسقيتنى في الدّنيا فسقيتك فاشفع لي بها فشفّعنى فيه . فيشفّعه اللّه عزّ و جلّ فيؤمر به و يخرج من النّار ، اى ، مردى از اهل بهشت روز قيامت بر اهل آتش نزديك گردد ، و يكى از اهل آتش وى را آواز دهد و گويد : اى فلان ، مرا مىشناسى ؟ گويد : نى ، به خداى كه تو را نمىشناسم ، تو كيستى ؟ گويد : من آن كسم كه در دنيا بر من گذشتى
هامش
( 390 ) ايمَن ، جانب راست ، مبارك . ( 391 ) هَجَر ، شهرى بوده در يمن ( زبيدى 10 - 491 ) . ( 392 ) بُصرى ، شهرى بوده در شام ( همان جا ) . ( 393 ) انبياء 21 - 63 . ( 394 ) صافات 37 - 89 .